انتخاب اسم کتاب یکی از حساسترین مراحلی است که نویسندگان در آن دچار چالش میشوند. یک اسم خیلی خاص برای کتابم انتخاب کردهام؛ اما آیا این نام واقعاً برای مخاطب جذاب و گویاست؟ نویسندهی کتاب بر موضوع کتاب مسلط است و در حقیقت، مدتها با موضوع آن زندگی کرده و ممکن است اسمی برای کتاب انتخاب کند که مفهوم آن برای خودش بدیهی باشد، اما این اسم برای مخاطب، واضح نباشد.
چرا نباید برای کتاب اسمهای معماگونه انتخاب کنیم؟
وقتی مخاطب با چنین اسمی روبرو میشود، چون سابقهی ذهنی نویسنده را ندارد، متوجه نمیشود آن کتاب دربارهی چه موضوعی است و به همین دلیل، نه تنها کتاب را نمیخرد بلکه حتی آن را برای بررسی هم در دست نمیگیرد.
گاهی هنگامی که در گفتگو با بعضی از نویسندگان، مفهومنبودن اسم کتابشان را گوشزد میکنم، آنها شروع میکنند به توضیح دادن که علت انتخاب این اسم، فلان و بهمان است… من به آنها میگویم درست است که شما دربارهی اسم کتابتان و دلایل انتخاب آن به من توضیح دادید، ولی وقتی مثلاً هزار جلد از کتابتان چاپ و در کشور توزیع شد، همراهِ هر جلد از کتابتان نیستید که دربارهی اسم انتخابیتان به سایر مخاطبان هم توضیح بدهید. برای یادگیری اصول دقیقتر انتخاب عنوان، پیشنهاد میکنیم مقاله جامع چطور اسم مناسب برای کتاب انتخاب کنیم را در سایت انتشارات کلید مطالعه کنید. همچنین برای بررسی استراتژیهای بازاریابی اثر، مراجع بینالمللی مانند راهنمای Writer’s Digest نکات کلیدی درباره جذب مخاطب ارائه میدهند.
چرا چاپ تصویر نویسنده روی جلد همیشه جواب نمیدهد؟
مانند نویسندگان جهانی از تصویر خودم بر روی جلد کتاب استفاده میکنم. اگر «آنتونی رابینز»، «رابرت کیوساکی» و دیگر چهرههای جهانی از تصویر خودشان روی جلد کتاب استفاده میکنند، به این علت است که مخاطب، قبلاً در محلهای مختلف تصویر آنها را دیده و با آثار آنها آشنا شده است و الآن چاپ یک تصویر آشنا بر روی جلد کتاب از نظر جذب سریعتر مخاطب، به فروش کتاب آنها کمک میکند.
اما وقتی نویسندهای که هنوز مخاطب با نامش آشنا نیست از تصویرش بر روی جلد کتاب استفاده میکند، نوعی جهتگیریِ ذهنی در مخاطبان اتفاق میافتد و این جهتگیریِ ذهنی باعث میشود گروهی از مخاطبانِ بالقوهی کتاب به دستِ خودِ نویسنده حذف شوند؛ مثلاً در چنین شرایطی ممکن است مخاطبان جوان با دیدن تصویر نویسندهای مسن و گمنام بر روی جلد کتاب، فکر کنند نویسندهی این کتاب پیر و حرفهایش قدیمی است یا مخاطبان مسن با دیدن تصویر یک نویسندهی جوان فکر کنند نویسندهی این کتاب، تجربهی کمی دارد. یکی مرد است و شاید نوشتهی خانمها برایش جذاب نباشد. دیگری زن است و شاید حرف مردها برایش گیرا به نظر نرسد؛ پس ضرورتی ندارد با چاپ عکس روی جلد کتاب، خودمان مشتریهای کتابمان را کم کنیم. در این رابطه، مقاله تخصصی کتاب را از روی جلدش قضاوت نکنید در وبسایت کلید نکات ارزشمندی را مطرح کرده است.
چند مثال روز در کتابم آوردهام
بعضی موضوعها با گذر زمان کهنه میشوند؛ مثلاً چند سال قبل کتابی دربارهی استفادهی بهینه از موبایل داشتیم به نام ارتباط کامپیوتر و موبایل. در آن زمان، سیستمعامل عمومی موبایلها سیستمعامل «سیمبین» بود. کتابِ مذکور در زمان خودش با استقبال خوبی مواجه شد و چندین نوبت تجدید چاپ شد، اما با تغییر فنّاوریِ موبایلها و جایگزین شدن سیستمهای عامل جدیدتر، مثل «اندروید»، این کتاب کارایی خود را از دست داد و به خاطر قدیمی شدن دیگر تجدید چاپ نشد.
نکتهی دیگری که باید در نظر داشت این است که در بسیاری موضوعهای دیگر، خودِ موضوع تابع زمان نیست، ولی ممکن است سبک نوشتن ما طوری باشد که مخاطب پس از خواندن کتاب احساس کند مطالب کتاب و حال و هوای آن قدیمی است. در محتوای کتاب تا جایی که میتوانید از ذکر تاریخهای مشخص خودداری کنید. با این کار، دورهی عمر کتاب شما طولانیتر خواهد شد.
توجه کنید که منظور از ذکر تاریخ فقط درج عدد نیست. (عکس کلید ارتباط کامپیوتر و موبایل). ممکن است شما در متن کتاب به یک رویداد خاص اشاره کنید که برای خوانندهی کتاب، مفهوم زمانیِ مشخصی داشته باشد؛ مثلاً در کتاب بنویسید هنگامی که داشتم این کتاب را مینوشتم «ترامپ» از «برجام» خارج شد که نشاندهندهی یک تاریخ مشخص خواهد بود و ممکن است دو سه سال بعد که مشتری این کتاب را خواند احساس کند کتاب قدیمی است. بعضی نویسندگان هم هستند که در مقدمهی کتاب و در کنار نام و امضای خودشان، تاریخ نگارش کتاب را مینویسند؛ این کار هم اشتباه است.
روی جلد کتابم تاریخ بگذارم که همه بفهمند کتابم جدید است؟
(عکس کتاب مادر شدن). بر روی جلد بعضی کتابها برای آنکه بهروز بودن کتاب را نشان دهند، تاریخ چاپ را مینویسند. ممکن است شما همهی کتابهای چاپ شده را در همان سال بفروشید، اما این کار به این معنی نیست که این کتابها در همان سال به دستِ خوانندگانتان خواهند رسید. ممکن است کتاب در یک کتابفروشی موجود باشد و مخاطب، سال بعد برای خریدن آن کتاب به کتابفروشی بیاید و با دیدن تاریخِ روی جلد، احساس کند کتاب کهنه است.
چند کتاب که فقط جلدشان مثل هم باشد چاپ میکنم و یک مجموعه کتاب دارم
در بخشهای قبلی گفتم که مجموعه کتابهای کلید که ما منتشر کردهایم، ساختار و روش آموزش واحدی دارند. بعضی ناشران ظاهراً سعی در مجموعهسازی کردهاند، اما این مجموعهسازی فقط جنبهی ظاهری دارد. یک اسم برای مجموعه انتخاب شده، طراحی جلد کتابها هم مثل هم است، اما هر کدام از کتابها سبک نوشتاریِ متفاوتی دارد. ممکن است خواننده یکی از کتابهای این مجموعه را بخواند و به آن علاقهمند شود و به همین دلیل یکی دیگر از کتابهای مجموعه را هم بخرد، اما در مطالعهی کتاب دوم متوجه میشود که این کتاب بهطور کامل با کتاب قبلی که مورد علاقهی او بوده فرق دارد و همین مسئله باعث میشود به کلِ مجموعه بدبین شود و سایر کتابهای مجموعه را نخرد.
در مجموعه کتابهای کلید برای کلِ کتابهای تألیفی یک شیوهنامه برای نگارش کتابها وجود دارد که قبل از شروع نوشتن به نویسنده داده میشود. پس از نگارش هم کتاب به مدیر تحریریهی کلید ارسال میشود. مدیر تحریریه نکتههای آموزشی که در همهی کتابهای کلید رعایت شده است را بررسی میکند و اگر مؤلفِ کتاب آن نکتهها را رعایت نکرده باشد به او اعلام میکند تا موارد را بازنویسی کند. برای آشنایی با استانداردهای نشر حرفهای و خدمات ما، میتوانید صفحه چاپ کتاب از نوشتن تا انتشار را مطالعه کنید.
به همین دلیل اگر مخاطب یکی از کتابهای مجموعه کلید را مطالعه کند و به آن علاقهمند شود، در ادامه هر کدام از کتابهای این مجموعه را که مطالعه کند ساختار و روشی واحد را میبیند. به همین دلیل است که در اغلب موارد، خریداران، چندین عنوان از این مجموعه را باهم و همزمان میخرند.

