دلیل موفقیت فلان کتاب را میدانم!
بعضی وقتها کتاب موفقی را در بازار میبینیم که با تیراژ بالایی چاپ شده و ممکن است تنها یک جنبه از کتاب را دلیل موفقیت آن بدانیم و بر اساس همان یک جنبه، نوشتن کتاب خودمان را برنامهریزی کنیم.
مثلاً وقتی کتابهای کلید موفق شد، چندین مجموعهی دیگر هم سعی کردند کتابهایی مشابه آن تولید کرده و موفقیت آن را تکرار کنند. این افراد، موفقیت مجموعه کتاب کلید را فقط در ظاهر کتابهای کلید دیده بودند؛ کتاب صدصفحهای، مؤلف ایرانی و تنوع موضوعات کتاب.
چنین مواردی تنها چیزهایی بودند که آن افراد در کتابهای کلید دیدند و کتابهایی با همین مشخصاتِ ظاهری توسط آنها تولید شد؛ حتی یکی از ناشران، مجموعهای به نام «مجموعهی کلیک» تولید کرد، اما هیچکدام از این مجموعههایِ کپی موفق نشدند و حتی به چاپ دوم هم نرسیدند؛ چون موفقیت کتابهای کلید فقط در ظاهر آنها نبود و فعالیتهای مختلف و حرفهای زیادی برای آنها انجام شده بود.
انتخاب موضوعهای مورد نیاز جامعه، انتخاب مؤلف حرفهای از افرادی که خودشان با نرمافزارهای مرتبط کارِ عملی انجام داده بودند، طراحی گرافیک حرفهای در متن و جلد، چاپِ باکیفیت، قیمت ارزان، ایجاد ارزش افزوده از طریق همراه کردن سیدیهای آموزشی با کتاب، ایجاد خدمات پشتیبانی شامل پاسخ به سؤالات خوانندگان کتابها، گرفتن تأییدیههای مختلف، فعالیتهای تبلیغاتی و بازاریابی زیاد، یکی بودن ساختار نگارشیِ همهی کتابها و نیز فعالیتهای مختلف دیگر باعث موفقیت کتابهای کلید و فروش بیش از ۵ میلیون جلد از آن شد.
دقت کنید! اگر میخواهی از کتابهای موفقِ بازار الگو بگیرید، کتاب را از جنبههای مختلف بررسی کنید و فقط از یک جنبه به آن نگاه نکنید.
الان چه کتابی در بازار موفق است؟ مثل همان را بنویسم!
بعضی افرادِ علاقهمند به نوشتن کتاب میپرسند الان چه کتابی در بازار موفق است که ما هم در همان زمینه کتابی بنویسیم؟ اما این روش اشتباه است.
شما باید ببینید در چه موضوعی متخصص هستید و نسبت به آن اشتیاق دارید و در همان موضوع، کتاب بنویسید.
وقتی در زمینهی تخصص و اشتیاق خودتان بنویسید، میتوانید برای نوشتن، بازاریابی و فروش کتاب وقت بگذارید و با علاقه کارتان را ادامه دهید، چون تمام زوایای آن کار را میشناسید و بهتر از هر شخص دیگری میتوانید در آن موضوع کتاب بنویسید؛ رویکردی که در مقالههای تخصصی بازاریابی کتاب نیز همواره بر آن تأکید میکنیم.
خودم کتاب را خواندهام؛ میدانم کتاب خوبی است
شاید شما تلاش زیادی برای قوی شدن محتوای کتاب خود بکنید و حتی کتابتان را به یک ویراستار حرفهای بدهید، اما موردی که هنوز در بین همهی نویسندگان کاملاً جا نیفتاده، استفاده از یک گروه خواننده و مخاطب آزمایشی و خواندن کتاب توسط آنها پیش از چاپ کتاب است.
البته این خواننده یا خوانندگان باید دقیقاً از بین بازار هدف شما و مخاطبانی که برای کتابتان در نظر گرفتهاید انتخاب شوند و به صداقت آنها اعتماد داشته باشید.
اگر کتابتان را پیش از چاپ به یکی از خوانندگان بازار هدفتان بدهید و او نیز کتاب را بهدقت خوانده و صادقانه نظرات انتقادی خود را به شما بگوید، میتوانید خیلی از ایرادهای کتابتان را قبل از چاپ نهاییِ آن رفع کنید. مثلاً اگر کتاب شما دربارهی تربیت کودک است، فردی که فرزندی ندارد نمیتواند مخاطب آزمایشی مناسبی برای کتاب شما باشد.
میخواهم کتابم به نمایشگاه کتاب برسد، عجله دارم!
نویسندهی کتاب مدتها در فکر نوشتن کتاب بوده است. بالاخره عزم خود را جزم کرده و کتاب را مینویسد و حالا شور و هیجان دارد که زودتر کتابش را در دست بگیرد و لذت ببرد. او هر روز پیگیر روند تولید کتاب خود است و برای دیدن کتابش بسیار عجله دارد؛ حتی ممکن است برای عرضهی کتاب در مناسبتی خاص مثلاً نمایشگاهها، همایش یا … برنامهریزی کرده باشد.
نکتهای که باید در نظر گرفت این است که احتمالاً در آن مناسبت خاص، تعداد زیادی کتاب فروخته نخواهد شد، اما این عجله باعث میشود کیفیت کتاب کم شود.
توجه داشته باشید که تولید کتاب فقط یک فعالیت فیزیکی نیست؛ بخصوص طراحی جلد و صفحهآراییِ کتاب، فعالیتهای هنری هستند و در فعالیتهای هنری، عجله آفت کار است و از کیفیت کار کم میکند.
اگر تأکید دارید برای مناسبت خاصی کتاب آماده باشد، زودتر دست به کار شوید و کتابتان را بنویسید و به تیم تولید برسانید. سعی نکنید کمبود زمان را با فشار بر تیم تولید جبران کنید.
چاپ کتاب در تاریخی که به مخاطبانم وعده دادهام چندان مهم نیست
اگر در شبکههای اجتماعی، قطعاتی از متن کتابِ در حال تألیفتان را برای استفادهی کاربرانتان به اشتراک میگذارید، در اعلام تاریخ چاپ و در دسترس قرار گرفتن کتابتان دقت کنید.
اگر در تاریخ اعلامشده توسط شما کتابتان چاپ نشود، امکان دارد برخی از این کاربران شوق خرید کتاب شما را از دست بدهند و دیگر کتابتان را نخرند.
در این مورد، همیشه زمان را با احتیاط و با در نظر گرفتن یک حاشیهی زمانیِ اضافه در نظر بگیرید و در صورت لزوم اعلام کنید.
درست است قبلاً خودم را طور دیگری معرفی کردم، اما حالا خوشم میآید اینطوری معرفی کنم!
بعضی نویسندگان، مدتها با هویتی مشخص فعالیت کردهاند و با آن هویت شناخته شدهاند، اما در چاپ کتاب ناگهان از هویت دیگری استفاده میکنند و انتظار دارند مخاطب نیز هویت دیگر آنها را بشناسد و سریع با آن ارتباط بگیرد.
مثلاً خانم «جو فراست» با برنامههای تلویزیونی که ساخته، برای گروهی از مادران چهرهای شناختهشده است و تصویر او بر روی کتاب میتواند به مخاطب در یادآوری او کمک کند و باعث فروش بیشتر کتاب شود، اما ناشری که در ایران کتاب او را منتشر کرده است، بر روی جلد کتاب تصویری از دوران جوانی جو فراست را چاپ کرده و این کار احتمال اینکه مخاطبِ فارسیزبان تشخیص دهد کتاب نوشتهی همان شخصیت تلویزیونی است را خیلی کم میکند.
مثال دیگر «حامد همایون» است. این خواننده قبل از اینکه آلبومش را بهصورت رسمی منتشر کند، چند تراک از موسیقیهای خود را منتشر کرده بود.
معروفترین تراک او در ابتدا قطعهای بود که در آن عبارتهای «چتر خیس» و «بهبه» تکرار میشد، اما پس از انتشار رسمی آلبوم، نام آن «دوباره عشق» انتخاب شد؛ این انتخاب باعث شد مخاطبی که هنوز اسم خواننده را نمیشناخت، متوجه نشود این آلبوم متعلق به همان شخصی است که قبلاً آهنگ چتر خیس را از او شنیده و آن را دوست داشته است.
اسم کتاب مهم نیست. هر اسمی انتخاب کنم فرقی ندارد
انتخاب اسم کتاب اهمیت زیادی دارد. انتخاب اسم مناسب باعث میشود مشتری در اولین برخورد متوجه شود که آیا این کتاب مناسب او هست یا نه. انتخاب اسم مناسب، نیاز به گذاشتن وقت و انرژی دارد.
خیلی از نویسندگان وقت کافی به نامگذاری کتاب اختصاص نمیدهند و با اولین اسمهایی که به ذهنشان میرسد راضی میشوند.
گاهی بعضی از آنها در گفتگوی حضوری، تلفنی و یا حتی با ارسال پیام، از دیگران دربارهی انتخاب اسم کتاب نظرخواهی میکنند.
اما امکان اینکه دیگرانی که سابقهی ذهنی دربارهی موضوع کتاب شما ندارند در این تماسهای کوتاه و با تمرکزِ چند لحظهای، اسم مناسبی پیشنهاد دهند خیلی کم است.
ما خود برای بعضی از کتابهایی که در انتشارات کلید آموزش چاپ کردهایم چندین روز برای انتخاب اسم مناسب زمان صرف کردهایم؛ برای نمونه، برای کتاب پرفروش فوت و فنهای تربیت کودک حدود ۳۰۰ اسم مختلف تهیه کردیم و با تلفیق این اسمها با هم، به اسم نهاییِ کتاب رسیدیم.
اسم کتابم را مثل کتاب برایان تریسی انتخاب کردهام
هر نویسندهای قبلاً کتابهای زیادی خوانده است و از کتابهای مختلف، ایدههای گوناگونی در ذهن دارد.
احتمال دارد نویسنده کتابهای پرفروشی دیده باشد که اسمهای عجیب و غریبی دارند و فکر کند دلیل موفقیت آن کتابها فقط اسامی عجیب و غریبشان است!
پس از چاپ کتابِ مشهور «قورباغه را قورت بده» اثر «برایان تریسی» و فروش خوب آن، علاقهی زیادی به انواع مختلف جانداران! در نامگذاری کتابها به وجود آمد. معمولاً با اسمهای باغوحشی زیاد مواجه میشوم و مجبور میشوم انرژی زیادی برای تغییر نظر نویسنده در نامگذاری کتاب صرف کنم.
در این مورد باید در نظر داشت که اگر مثلاً برایان تریسی اسم قورباغه را برای کتابش انتخاب میکند، قبلاً فعالیتهای مختلف برندینگ انجام داده است و الان حتی اگر آن کتاب را بدون اسم هم منتشر کند، باز مخاطبان و هواداران خودش را خواهد داشت که کتاب او را بخوانند؛ اما برای نویسندهای که هنوز نام او بَرند نشده است، اسم کتاب باید طوری انتخاب شود که در نگاه و برخورد اول، مضمون کتاب را به مشتری منتقل کند و خود را با نویسندگان معروف مقایسه نکنید.
دریافت مشاوره تخصصی چاپ و نامگذاری کتاب
برای انتخاب نام مناسب، بررسی بازار هدف و مشاوره تخصصی انتشار کتاب، فرم زیر را پر کنید:

