بسیاری از نویسندگان تصور میکنند کار آنها با نوشتن کلمه «پایان» تمام میشود، اما واقعیت این است که برای رسیدن به فهرست «پرفروشها»، تازه در ابتدای راه هستید. کتاب برای موفقیت تجاری چند مرحله کلیدی دارد:
- ایده اصلی کتاب
نویسنده باید از خود بپرسد: «آیا این داستان دردی از مخاطب دوا میکند یا جایی خالی را در ادبیات داستانی ما پر میکند؟» انتخاب مفهومی که توانایی تبدیلشدن به اثری پرمخاطب را داشته باشد، زیربنای فروش است. اگر کتاب را فقط برای دل خودتان نوشتهاید، همینکه کتاب منتشرشده شما به هدفتان رسیدهاید.
- اسم کتاب، مفهوم کتاب را منتقل کند
در بازار شلوغ امروز، تنها چند ثانیه فرصت دارید تا مخاطب را در کتابفروشی یا اپلیکیشنهای کتابخوان (مثل فیدیبو و طاقچه) جذب کنید. انتخاب نامی کنجکاویبرانگیز و جملهای که عصاره جذابیت کتاب را در یک خط بیان کند بسیار مهم است. مخاطب باید در یک نگاه متوجه شود این کتاب درباره چیست و چه کمکی به او میکند. مخاطب وقت و حوصله ندارد معما حل کند و بفهمد این کتاب درباره چیست.
- بستهبندی بصری و هویتسازی
کتاب قبل از خوانده شدن، «دیده» میشود. طراحی جلد، نوع کاغذ و حتی فونت متن، مستقیماً بر تصور مخاطب از کتاب اثر میگذارد. اگر بهترین مفاهیم را هم در کتاب گفته باشید اما متن روان نباشد و ویراستاریشده نباشد یا صفحهآرایی آن ضعیف باشد یا طراحی جلد آن نامناسب باشد، مخاطب اصلاً حوصله نمیکند کتاب را ورق بزند، چه رسد که بخواهد پول بدهد و کتاب را بخرد. حتی بدتر از آن، کتابفروشیها اصلاً کتابهایی که ظاهر حرفهای ندارد در کتابفروشیشان عرضه نمیکنند.
- ایجاد عطش و علاقهمند کردن مشتری
وجود یک کتاب در کتابفروشی باعث فروش رفتن کتاب نمیشود، امروزه مخاطب معمولاً قبل از مراجعه به کتابفروشی درباره کتاب اطلاعات لازم را به دست آورده و تصمیم به خرید گرفته و بعداً به کتابفروشی مراجعه میکند. قبل از عرضه کتاب در کتابفروشیها در هر جا میتوانید درباره کتاب گفتگو ایجاد کنید. چه شبکههای اجتماعی ایرانی، چه خارجی. حتی معرفی در مدرسهها، پارکها، انتشار بخشهای کوتاهی از داستان یا ویدئوهای پشتصحنه نوشتن، باعث میشود مخاطب برای خرید کتاب لحظهشماری کند.
احمد حلت مدیر مجله موفقیت که در مقطعی تیراژ هر شماره آن به 400 هزار نسخه میرسید، در خاطراتش میگفت در شمارههای اول چاپ مجله، جلو کیوسکهای مطبوعاتی روی چهارپایه میرفته و مجله را به رهگذران معرفی میکرده است.
یکی از نویسندگان ما که کتابش هفت نوبت چاپ شد و کتابش درباره تربیت کودک است، برای چاپ اول کتاب در پارکها میرفت و در قسمت اسباببازیهای پارک که مادران و بچهها حضور داشتند کتابش را معرفی میکرد
- نفوذ به ویترینها
اگر کتاب شما در زنجیره توزیعِ پخشهای بزرگ (مثل ققنوس، گزیده یا گسترش) قرار نگیرد، دیده نخواهد شد. اگر ناشری که کتاب شمارا چاپ کرده حداقل با یکی از این پخشها کار نکند، هیچ راهی برای رساندن کتاب به کتابفروشیها ندارید. در انتخاب ناشر دقت کنید. بسیاری از ناشرانی که در شبکههای اجتماعی شما را دعوت میکنند کتابتان را برای چاپ به آنها بدهید اصلاً در این پخشها راهی ندارند.
- فروش دهانبهدهان
توصیه یک دوست همیشه بسیار مؤثرتر از حتی تبلیغ تلویزیونی است. نویسنده باید با برگزاری جلسات نقد و بررسی، امضای کتاب و تعامل مستقیم با خوانندگان در فضای مجازی، این جرقه را به آتش تبدیل کند تا چاپهای بعدی کتاب بهسرعت از راه برسند.
بهطورکلی میتوان گفت فروش کتاب یک «اتفاق» نیست، بلکه یک «فرآیند» است. اگر هر یک از این مراحل ضعیف باشد ، کل زنجیره از هم میپاشد
