اصول انضباط در نویسندگی، انتخاب مخاطب و ترفند مطالعه برای نوشتن کتاب

انضباط در نویسندگی و مطالعه

برای نوشتن، منتظر انگیزه و الهام ننشینید

نوشتن مثل نفس کشیدن است، لازم نیست خیلی پر آب و تاب باشد؛ فقط باید منظم و مستمر باشد. از همین جایی که هستید شروع کنید. می‌شود یاد گرفت و بهتر انجام داد اما به هر حال باید آن را انجام داد.
یک برنامه‌ی زمانی تهیه کنید و در اجرای آن ثابت قدم باشید و مثل ورزشکاری که هر روز، ساعت خاصی به باشگاه می‌رود و تمرین می‌کند، هر روز در ساعت خاص شروع به نوشتن کنید. آن وقت است که اگر حال شما خوب نبود هم حالتان خوب می‌شود و هم الهام و ایده خودش را دوان‌دوان به شما می‌رساند. به دنبال آن، انگیزه نیز از در دیگر وارد می‌شود.
در این راه فقط به برنامه ریزی و پایداری نیاز دارید. همین و بس، مثلاً یکی از عادت‌های خیلی خوبی که می‌توانید در نوشتن کتاب برای خودتان ایجاد کنید شروع نوشتنِ هر روزه در زمانی خاص است. به این ترتیب در آن زمان خاص ذهن شما آماده می‌شود و مطالبی می‌نویسید که خود شما هم از این‌که چنین افکاری به ذهن شما آمده تعجب کنید. سعی کنید این عادت را در خودتان ایجاد کنید و در نوشتن کتاب از آن بهره‌مند شوید. تکنیک‌های تکمیلی مدیریت زمان نگارش را در بخش آموزش نویسندگی در سایت کلید دنبال کنید.

«جولیا کامرون» در کتاب «حق نوشتن» می‌گوید:
«وقتی نویسنده از نوشتن طفره می‌رود در واقع به خودش می‌گوید هنوز ایده‌ی کافی ندارد و هر وقت داشت شروع به نوشتن می‌کند؛ اما این قضیه دقیقاً برعکس است.
وقتی ما شروع به نوشتن می‌کنیم جریان ایده‌ها راه می‌افتد و خودِ عملِ نوشتن باعث پیش رفتن ایده‌ها می‌شود؛ نه اینکه ایده‌ها باعث نوشتن شوند.»

برای کدام مخاطب باید کتاب بنویسید؟

وقتی می‌خواهید کتاب خود را بنویسید یک مخاطب فرضی در نظر بگیرید و کتاب خود را دقیقاً برای او بنویسید. مخاطبی که او را می‌شناسید، روحیاتش را می‌دانید و می‌دانید که برای چه منظوری قرار است کتاب شما را بخواند.
کتابی که برای همه نوشته شود توسط هیچ کس خوانده نمی‌شود.

در کتاب «گریز از برج عاج» چنین می‌خوانیم:

«بسیاری از متخصصان، زبان حرف زدن با مردم را بلد نیستند. حرف زدن با مخاطب عام، ظرافت‌های بسیاری دارد که خودِ آن را می‌توان یک تخصص دانست.»

اگر دنبال کتابی می‌گردید و آن را پیدا نمی‌کنید

اگر در بازار، دنبال کتابی گشتید و آن را پیدا نکردید، موقعیت خوبی است که آن کتاب را خودتان بنویسید؛ چون این موضوع نشان می‌دهد که برای آن کتاب در بازار خلأ وجود دارد و شما می‌توانید روی موضوع تمرکز کنید. مجموعه‌ی کتاب‌های کلید هم در حقیقت با چنین روشی تولید شد.
من دنبال مجموعه‌ای از کتاب‌های کامپیوتر بودم و می‌خواستم مباحثی را یاد بگیرم؛ ولی کتاب‌هایی که در چنین موضوعاتی در بازار بودند کتاب‌های خیلی حجیمی بودند که بیشتر، توضیحات تئوریک می‌دادند و کاربردی نبودند.
به این نتیجه رسیدم که اگر یک مجموعه کتاب کاربردی، قدم‌به‌قدم و خلاصه در این موضوع وجود داشته باشد استقبال خوبی از آن می‌شود و همین روش را پیش گرفتیم. تاکنون مجموعه‌ای که تولید کرده‌ایم بیشتر از 120 عنوان را شامل می‌شود.
شما هم اگر دیدید کتابی در بازار وجود ندارد این موضوع را برای خود به‌عنوان یک گنج در نظر بگیرید؛ چون می‌توانید از این خلأ بهترین استفاده را بکنید و مجموعه کتاب‌های پرفروشی بنویسید.

چرا باید کتاب بخوانید؟

ابزارِ ارتباطی ما «کلمه» است. با مطالعه، دامنه‌ی لغات وسیع‌تری در ذهن خواهید داشت و ابزار بیشتری برای تعامل با دنیا به دست خواهید آورد. گفتگوی شما با «خود» و گفتگو با «دیگران» با دامنه‌ی لغاتِ بیشتر، نتیجه‌بخش‌تر خواهد بود.
اگر یاد بگیرید بهتر با خودتان حرف بزنید، بهتر می‌توانید فکر کنید و بهتر نتیجه بگیرید. اگر یاد بگیرید با دیگران بهتر حرف بزنید، خیلی از کارها تسریع می‌شوند و خیلی از موانع از بین می‌روند و…

«آل پاچینو»
اگر یک کتاب همراه تو باشد، هیچ‌وقت تنها نخواهی ماند.

چرا کتاب نمی‌خوانیم؟

ممکن است دوستی کتابی خوانده و آن را خیلی دوست داشته و به شما معرفی کرده و شما هم آن کتاب را تهیه کرده‌اید ولی از آن خوشتان نیامده باشد.
اصلاً ناراحت نباشید، سلیقه‌ی افراد در کتاب‌خوانی بسیار متفاوت است؛ کتابِ مورد علاقه‌ی خودتان را پیدا کنید. ممکن است قبلاً کتابی خریده‌اید و قسمتی از آن را با علاقه خوانده‌اید ولی به دلیلی ادامه نداده‌اید و حالا می‌بینید هیچ میلی به خواندن آن کتاب ندارید؛ جای نگرانی نیست چون سلیقه‌ی افراد به‌مرور زمان عوض می‌شود. کتابی که مناسب روحیات امروز شما است را انتخاب کنید.
گاهی درباره‌ی کتابی مطالب زیادی می‌شنوید؛ کتاب را تهیه می‌کنید و می‌خوانید ولی اصلاً شما را جذب نمی‌کند و تعجب می‌کنید که چرا این کتاب را به شما معرفی کرده‌اند، در چنین حالتی احتمالاً ترجمه‌ی نامناسبی را انتخاب کرده‌اید. درباره‌ی ترجمه‌ی خوبِ هر کتابی تحقیق کرده و ترجمه‌ی خوب و روانی را انتخاب کنید. بارها و بارها شنیده‌ایم که برای اینکه بهتر بنویسیم باید بیشتر بخوانیم. بسیاری از مواقع کتابی را در دست می‌گیریم و چند صفحه از آن را می‌خوانیم اما احساس می‌کنیم با آن کتاب ارتباط برقرار نمی‌کنیم.
به نظر من اگر با کتابی ارتباط برقرار نمی‌کنیم لازم نیست حتماً آن کتاب را ادامه دهیم و به هر زحمتی شده آن را به آخر برسانیم، هر چند آن کتاب بسیار معروف باشد یا حتی جوایز زیادی برده باشد. ممکن است سبک آن کتاب با روحیه‌ی ما سازگار نباشد یا امکان دارد اگر کتاب، ترجمه است همان‌طور که قبلاً اشاره کردم، ترجمه‌ی نامناسبی انتخاب کرده باشیم.
گاهی ممکن است در یک زمان از خواندن یک کتاب لذت نبریم ولی در زمانی دیگر با علاقه همان کتاب را بخوانیم. گاهی هم تا جایی از کتاب را خوانده‌اید، خسته شده‌اید به خودتان فشار آورده‌اید که حتماً باید فلان تعداد صفحه‌ی دیگرِ کتاب را بخوانم و با سختی آن را ادامه داده‌اید و در نتیجه از کتاب دل‌زده شده‌اید.
شاید این عادتِ اجبار به تمام کردن کتابی که با آن ارتباط برقرار نمی‌کنیم از دوران مدرسه در ما به وجود آمده باشد و شاید یکی از علت‌های کم کتاب خواندن مردم ما همین اشتباه باشد.
کتاب خواندن، زجر کشیدن نیست. اگر از خواندن کتابی لذت نمی‌برید، کتاب دیگری بخوانید.

چرا باید به نمایشگاه کتاب بروید؟

شبکه‌ی پخش کتاب ایران، کامل نیست. بسیاری از کتاب‌های ناشران اصلاً به کتاب‌فروشی‌ها نمی‌رسد. خیلی از کتاب‌ها، اصلاً با هدف توزیع در کتاب‌فروشی‌ها چاپ نمی‌شوند و ناشران برای مخاطب‌های خاص، آن‌ها را چاپ و مستقیم به همان مخاطبان عرضه می‌کنند ولی در نمایشگاه می‌توان آن‌ها را تهیه کرد.
پراکندگی جغرافیایی ناشران در تهران و در کل کشور زیاد است و امکان سر زدن به یک ناشر در حالت عادی سخت است. بسیاری از نویسندگان و مترجمان در حالت کلی تمایل به حضور در جمع‌ها ندارند و ترجیح می‌دهند در خلوت خود، مشغول نوشتن باشند.
ناشران و نویسندگان، معمولاً ارتباط نزدیک و رودررو با مخاطبان خود ندارند و حضور مخاطبان به آن‌ها انگیزه و انرژی بیشتری برای ادامه‌ی فعالیت می‌دهد.
اگر قصد نوشتن کتاب دارید، می‌توانید با بررسی کتاب‌های موجود در نمایشگاه و بازار در موضوع مورد نظر خود، مزایا و معایب آن‌ها را بررسی کنید تا کتاب شما موفق‌تر از بقیه‌ی کتاب‌ها شود.

مثل کودکان کتاب بخوانید

نمی‌دانم برای شما اتفاق افتاده که برای یک کودک، کتاب بخوانید یا نه. اگر کودک یا کودکانی در خانواده داشته باشید و برای آن‌ها کتاب بخوانید، متوجه می‌شوید که چندین بار از شما می‌خواهند که همان کتاب را برای آن‌ها دوباره بخوانید. شاید بعضی وقت‌ها درخواست تکراریِ خواندن آن کتاب خاص به‌قدری زیاد شود که تعجب کنید. در مورد دیدن فیلم‌های محبوب آن‌ها هم دوباره چنین حالتی اتفاق می‌افتد. ممکن است کودکان، سی‌دیِ فیلمی را که دارند، آن قدر ببینند که شما خسته شوید و تعجب کنید که چرا بچه‌ها این قدر این فیلم را می‌بینند.
این اتفاق برای من هم افتاد. دختر کوچکی دارم که هر بار کتابی برای او می‌گیرم، بارها و بارها درخواست می‌کند آن کتاب را برایش بخوانم یا هر وقت سی‌دیِ مورد علاقه‌‌ی او را برایش تهیه می‌کنیم به‌دفعاتِ خیلی زیاد آن سی‌دی را می‌بیند.
اوایل، برای من عجیب بود؛ چون تصور می‌کردم دخترم ماجرایی را یک بار می‌بیند و بعد متوجه می‌شود روابط آن ماجرا و داستان چیست و با پایان داستان جذابیت آن برای او کمتر می‌شود. وقتی که بیشتر دقت کردم متوجه شدم هر بار که آن داستان را برای دخترم می‌خوانم، به بُعد دیگری از آن دقت می‌کند.
دفعه‌ی اول، پیگیر ماجرای آن داستان است تا ببیند که اتفاقات چطور شروع و چطور تمام شده‌اند و چه سرانجامی برای شخصیت‌های داستان پیش آمده است. در دفعات بعدی به چیزهای دیگری دقت دارد؛ مثلاً در دفعه‌ی دوم، عکس‌های کتاب برای او جذاب‌تر بود. دفعه‌ی سوم، نوع روابط درون داستان توجه او را بیشتر جلب می‌کرد، مثلاً این با او خواهر است، این معلم آن یکی است. هر بار که کتابی را برای یک کودک می‌خوانید به قسمتی از کتاب و داستان توجه می‌کند و همین موضوع است که داستان را برای او جذاب می‌کند.
تجربه‌ی زندگی کودکان خیلی کم و خیلی از اتفاقات برای آن‌ها بکر و ناشناخته است. آن‌ها سعی می‌کنند در کتابی که برای آن‌ها می‌خوانند ارتباطات را کشف کنند، ارتباطاتی که به نظر ما ارتباطاتی عادی هستند برای آن‌ها در حال کشف است. حالا می‌خواهیم این روش را در نوشتن کتاب خود به کار ببریم.

حالا بیایید در نوشتن کتاب، ما هم کودک بشویم، منظورم چیست؟
یکی از بهترین روش‌ها برای اینکه کتابِ خیلی خوب و پرفروشی تهیه کنید این است که کتابی را که فکر می‌کنید در رسته‌ی کاریِ شما جزو کتاب‌های شاخص است انتخاب کنید و چندین بار آن کتاب را بخوانید. آن‌قدر آن کتاب را بخوانید تا زوایای پنهان آن برای شما روشن شود. کتابی را انتخاب کنید که در نهایت می‌خواهید به سبک و سیاق آن بنویسید، مثلاً اگر کتاب داستان می‌نویسید یک کتاب داستان خیلی شاخص در رشته‌ی خودتان انتخاب کنید و چندین بار بخوانید.
مسلماً دفعه‌ی اول، ذهن شما درگیر ماجرای داستان است و اینکه در داستان چه اتفاقی می‌افتد تا سرانجامِ شخصیت‌ها را بدانید. بار بعد، به نوع روابط شخصیت‌های کتاب تمرکز کنید. ببینید راوی داستان چه کسی است؟ داستان را چطور شروع و چطور تمام کرده؟ آیا در داستان فلاش‌بک‌هایی وجود دارند؟ این فلاش‌بک‌ها کجا استفاده شده‌اند؟
اگر می‌خواهید کتابی کاربردی بنویسید باز به همین صورت آن کتاب کاربردی مورد نظر خود را چندین بار بخوانید و متوجه بشوید که نویسنده چه روش‌هایی به کار برده که کتاب او مورد استقبال قرار گرفته است. مسلماً اگر شما کتابی را چندین بار بخوانید، زوایای پنهان آن برای شما آشکار می‌شود.
خودم همین کار را انجام می‌دهم و کتاب‌های پرفروش بازار را می‌خوانم و تحلیل می‌کنم. خیلی از این تحلیل‌ها را در شبکه‌های اجتماعی خودم تشریح کرده‌ام. تعداد بیشتری از آن تحلیل‌ها را در کلاس بررسی کرده و برای شرکت کنندگان توضیح داده‌ایم.
جمع‌بندی من این است که بهترین روش برای نوشتن یک کتاب خوب، خواندن متعدد و چندین باره‌ی کتابی است که قبله‌ی کار ما است. شما هم حتماً این کار را انجام دهید.


    مشاوره رایگان آموزش نویسندگی و چاپ کتاب