نمونه‌های ماندگار کتاب، سود چاپ کتاب و راهنمای انتخاب موضوع

نمونه‌ای از ماندگارانِ کتاب

مدتی پیش محل دفتر کار خود را تغییر دادیم و به ساختمان جدیدی منتقل شدیم. معمولاً در این جابه‌جایی‌ها چیزهای قدیمیِ زیادی پیدا می‌کنید و خاطرات سالیان قبل مرور می‌شوند. در این جابه‌جایی، دست‌نویس‌های کتاب «هوشمندانه کار کنید سخت کار نکنید» ترجمه‌ی «دکتر شهروز فرهنگ» را دوباره دیدم.
دکتر فرهنگ در صفحه‌ی اول دست‌نویس کتاب نوشته بود:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر کتب «سجاد» نام ما

دکتر فرهنگ علاقه‌ی فراوانی به کار ترجمه و نشر کتاب داشت. همکاری‌های زیادی با او داشتیم تا اینکه سال ۱۳۸۸ با فوت ناگهانی‌ او ما از یک همکار خوب و پرتلاش محروم شدیم. او با تیزهوشی خود می‌دانست که کار عاشقانه خصوصاً در موضوع کتاب او را جاودان می‌کند. مدت‌هاست دکتر فرهنگ دیگر در کنار ما نیست اما نام او با کتاب‌هایش جاودانه است. مدتی پیش، نسخه‌ی دیجیتالی کتاب او را در سایت «فیدیبو» عرضه کردیم و این کتاب در لیست پرفروش‌های فیدیبو قرار گرفت.
دکتر فرهنگ با نشر کتاب، خودش را جاودانه کرد.

«آن یکی کش صد هزار آثار خاست / کمترین آثار او عمر بقاست»
مثنوی معنوی – دفتر دوم

شما برای جاودان کردن خودتان چه می‌کنید؟

«هزار سال بقا بخشدت مدایح من»

حافظ شاعری مدیحه‌گو نبوده است و در کلِ دیوان او مدایح، انگشت‌شمار هستند. با این حال، معدود مدایحِ سروده‌ی حافظ، نام کسانی که درباره‌ی آن‌ها شعر گفته را در تاریخ جاودان کرده است.
«هزار سال بقا بخشدت مدایح من / چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی»
خودِ حافظ هم می‌دانسته که با نام بردن از شخصی در کتابش، او را در تاریخ جاودان می‌کند و در بیت بالا بر آن تأکید می‌کند و چنین است که بعد از حدود ۷۰۰ سال با خواندن این قصیده متوجه می‌شویم که در دوران «شاه شجاع»، وزیری به نام «قوام‌الدین محمد» وجود داشته است. اگر دیوان حافظ نبود ما شاید اسم خودِ «شاه شجاع» را هم نشنیده بودیم.
کتاب، عمر جاودان می‌دهد. برای آشنایی با روند اخذ مجوزهای نشر و ثبت آثار، مطالعه مطالب بخش مراحل چاپ کتاب در سایت کلید بسیار مفید خواهد بود.

اگر کتابی منتشر کنید چقدر سود می‌کنید؟!

بسیاری از افراد از من می‌پرسند اگر کتابی منتشر کنیم چقدر سود می‌کنید؟
منافع حاصل از نگارش و نشر کتب آن‌قدر متنوع است که اگر فقط سود حق‌تألیف را با سایر منافع کتاب بخواهیم مقایسه کنیم مثل این است که یک «بنز» آخرین مدل بخریم و با آن مسافشکری کنیم و در پایان روز حساب کنیم که چقدر از مسافرکشی با بنز پول درآورده‌ایم!
چاپِ «یک» عنوان کتاب نه برای ناشر سود مستقیم قابل‌ملاحظه‌ای دارد و نه برای مؤلف. سودِ ناشر، از متعدد بودن کتاب‌هایی که منتشر می‌کند به دست می‌آید و سود اصلی مؤلف، از اعتباری که با نوشتن و چاپ کتاب برای او حاصل می‌شود به دست می‌آید. مؤلف با نوشتن کتاب، خود را به‌عنوان کارشناس در موضوع کتاب معرفی می‌کند و افراد مختلفی که با او درباره‌ی موضوع کتاب مرتبط هستند او را جدی‌تر می‌گیرند؛ پس بهتر است در موضوعی که دوست دارید به‌عنوان کارشناسِ آن موضوع شناخته شوید، کتاب بنویسید.

کتابِ پرفروش، بدون تحصیلات دانشگاهی

اگر دقت داشته باشید نویسندگانِ خیلی از کتاب‌های پرفروش، تحصیلات دانشگاهی ندارند. چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟
ما معمولاً در دوران دانشگاه برای اینکه نمره‌های خوبی بگیریم کلاً عادت می‌کنیم کلمات قلمبه، سلمبه زیاد استفاده کنیم؛ کلماتی که معمولاً در زبان روزمره‌ی مردم از آن‌ها استفاده نمی‌شود. حتی پس از مدرسه و دانشگاه هم که وارد بازار کار می‌شویم این پرگویی‌ها در گزارش‌ها و نوشته‌های اداری تکرار می‌شوند و کم‌کم فکر می‌کنیم روش درست نوشتن همین پرگویی‌ها است. این موضوع، کم‌کم در ذهن ما جا می‌افتد، بعد وقتی هم که می‌خواهیم کتاب بنویسیم احساس می‌کنیم که باید همان‌طور پیچیده‌نویسی کنیم؛ اما نویسندگانی که تحصیلات دانشگاهی ندارند به زبان مردم می‌نویسند و مردم هم با نوشته‌های آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنند و کتاب آن‌ها پرفروش می‌شود.
اولین قدم در نوشتن کتابِ پرفروش، تغییر روش نوشتنی است که از مدرسه و دانشگاه به آن عادت کرده‌ایم. اگر سعی کنید خیلی راحت بنویسید از کتاب شما استقبال بهتری خواهد شد. با زبان واقعیِ مردمِ اجتماع بنویسید تا از کتاب شما استقبال خوبی شود.

«جولیا کامرون» در کتاب «حق نوشتن» می‌گوید:
«در فرهنگ ما نوشتن، شبیه یونیفرم نظامی نشان داده می‌شود. ما می‌خواهیم جملاتمان در صفوف منظم رژه بروند درست مثل دانش‌آموزان مؤدب مدرسه؛ اما برای من نوشتن مثل یک پیژامه‌ی خوب است یعنی خیلی راحت.»

بهترین روشِ پرفروش کردن کتاب

اگر دقت کرده باشید خیلی از فیلم‌ها و انیمیشن‌های خارجی هستند که سرمایه‌گذاری خیلی سنگین چند میلیارد دلاری برای آن‌ها شده و در دنیا از آن‌ها استقبال می‌شود ولی در ایران هنوز «عروسک کلاه قرمزی» فیلم پرمخاطبی است و وقتی سریال آن از تلویزیون پخش می‌شود هم، مردم استقبال زیادی می‌کنند. فیلم سینمایی کلاه قرمزی پرمخاطب می‌شود، چون با توجه به ارزش‌های بومی ساخته شده. این عروسک‌ها حرف‌هایی می‌زنند که حرفی است از جنس مردم. کاراکترها با مردم با زبان خودشان صحبت می‌کنند.
کتاب هم به همین صورت است؛ اگر کتابی که می‌نویسیم بومی باشد، به زبان مردم حرف بزند و فقط اطلاعاتی را که مردم به‌راحتی در کتاب‌های خارجی پیدا می‌کنند انتقال ندهد، اگر ما علاوه بر انتقال اطلاعات با مثال بومی، حرف بومی بزنیم، در این مورد هم از کتاب ما استقبال می‌شود.
ما حتماً کتاب را برای مخاطب ایرانی می‌نویسیم پس بومی و با مثال‌های ایرانی بنویسیم. این موضوع، دلیل موفقیت و استقبال از کتاب ما خواهد بود.

مردم چه کتاب‌هایی را به یکدیگر معرفی می‌کنند؟

اگر دقت کرده باشید موسیقی‌هایی در جامعه‌ی ما ماندگار شده‌اند که مردم می‌توانند راحت آن‌ها را لب بزنند و موسیقی را برای خودشان زمزمه کنند. این موسیقی با افراد مختلف به اشتراک گذاشته می‌شود.
یک کتاب خوب هم برای اینکه بتواند راحت به اشتراک گذاشته شود و مردم در مورد آن صحبت کنند، باید همین حالت را داشته باشد؛ یعنی مردم بتوانند با بیان خود، آن را به اشتراک بگذارند.
باید نکاتی در کتابتان داشته باشید که مردم بتوانند آن‌ها را برای دیگران تعریف کنند. همین تعریف کردن باعث موفقیت و پخش شدن ویروسی کتاب شما می‌شود.
نباید وقتی افراد، کتاب شما را خواندند و خواستند برای کسی دیگر تعریف کنند، فقط بگویند: «یک کتاب خواندم خیلی خوب بود» و نتوانند هیچ نکته‌ی قابل‌اشتراکی در کتاب کشف کنند. در کتاب خود از همین روشی که موسیقیدان‌ها استفاده می‌کنند استفاده کنید و نکته‌ای در کتاب خود داشته باشید که مردم آن را با کلامشان برای دیگران به اشتراک بگذارند؛ این روش، حتماً باعث موفقیت کتاب شما خواهد شد.

درباره‌ی چه موضوعی باید کتاب بنویسید؟

خیلی از افراد می‌پرسند درباره‌ی چه موضوعی کتاب بنویسیم؟
ببینید در چه موضوعی تخصص دارید و در چه موضوعی معمولاً سؤالات متداولی از شما می‌شود. وقتی در مورد موضوعی از شما زیاد سؤال می‌شود، نشانگر آن است که سؤال‌کنندگان، شما را کارشناس آن موضوع می‌دانند.
اگر شما این مبحث کارشناسی و تخصص خودتان را در قالب یک کتاب، مکتوب کنید، حتماً از آن کتاب استقبال خواهد شد. بعضی ایده‌های نوشتن کتاب، مثل غنچه هستند و امکان رشد و انبساط را دارند، فقط باید آن‌ها را بال و پر داد و متحول کرد. یک نویسنده باید همیشه برای یادداشت‌برداری آماده باشد؛ چه در دفترچه‌ی یادداشتِ همراه او و چه در موبایل یا هر ابزار دیگری؛ چون معلوم نیست ایده‌های بکر برای کتاب کی به سراغ ما بیایند. این ایده‌ها می‌توانند یک ایده‌ی کلی برای نوشتن کتاب و یا ایده‌هایی برای مطرح کردن در یک کتابِ در حال نگارش باشند. اگر ایده‌ی شما ارزشمند است آن را عملی کنید. همه‌ی ما حتماً دوستی داریم که می‌گوید من ایده‌ی فروشگاه اینترنتی «دیجی‌کالا» را داشتم، کاش آن را عملی می‌کردم.
داشتن ایده هیچ ربطی به تأسیس واقعی ندارد. کاری که واقعاً انجام می‌دهید مهم است نه چیزی که فقط به آن فکر می‌کنید. اگر ایده‌ای برای نوشتن کتاب دارید تا وقتی واقعاً شروع نکنید ایده‌ی شما ارزشی ندارد، البته شروع نوشتن برای بسیاری از نویسندگان بزرگ هم مشکل بوده است.

«ارنست همینگوی» می‌گفت:

«ترسناک‌ترین چیز برای من نگاه کردن به سفیدیِ کاغذ قبل از نوشتن است.»

«استیون کینگ» نیز معتقد بود که:

«ترسناک‌ترین چیز برای نویسنده، لحظه‌ی قبل از نوشتن است.»

«گابریل گارسیا مارکز» نیز در مصاحبه‌ای گفته است:

«برای من مشکل‌ترین کار، نوشتن پاراگراف اول است، بقیه خودش می‌آید.»

نوشته‌های خود را فوری به همه نشان ندهید

به‌احتمال زیاد، کار شما هنوز خیلی آماده نیست، افکار و اهداف شما هنوز با هم هم‌راستا نیستند، در این موقعیت وقتی کتاب خود را برای تمجید به دیگران نشان می‌دهید، تمجید نمی‌گیرید.
وقتی هنوز به‌اصطلاح پوست کلفت نشده‌اید و آسیب‌پذیر هستید، هر ایرادی ممکن است مانند طوفان در خانه‌ی مورچه باشد و کلاً شما را منصرف کند؛ پس نوشته‌های خود را فوری به همه نشان ندهید.

«آرتور شوپنهاور»
هر کتابی که به خواندنش می‌ارزد باید در آن واحد دو بار خوانده شود، رعایت دستور فوق دو علت دارد یکی این‌که در مطالعه‌ی دوم، قسمت‌های مختلف کتاب بهتر درک می‌شود و قسمت آغاز کتاب موقعی نیک فهمیده می‌شود که از پایان آن نیز مطلع باشیم و دیگر این‌که در این دو مطالعه، وضع روحی ما یکسان نیست، در مطالعه‌ی دوم ما نظر تازه‌ای نسبت به هر قسمت پیدا کرده و طور دیگری تحت تأثیر آن کتاب قرار می‌گیریم.


    مشاوره رایگان آموزش نویسندگی و چاپ کتاب