نوشتن، مثل ریاضی است
ما در ذهن خود نمیتوانیم محاسبات ریاضیِ زیادی انجام بدهیم اما روی کاغذ، توانایی ما از جنبههای مختلف اضافه میشود.
نوشتنِ کلمات روی کاغذ باعث میشود پیشرفت کنیم و چیزها و مسیرهایی را پیدا کنیم که از ابتدا انتظار آن را نداشتهایم.
از وبسایت «متمم»:
«کتاب، زنجیر زمان را میگسلد.»
کلمه ابزار نویسنده است
نویسنده هرچه کلمات بیشتری بداند و دایرهی واژگان او وسیعتر باشد، متن بهتر و جذابتری مینویسد. یکی از بهترین روشها برای افزایش دایرهی واژگان، خواندن آثار سعدی، بخصوص غزلیات او است. کلید علاقهمند شدن به خواندن اشعار، درست خواندن آنها است.
منظورم از درست خواندن، فقط ادای درست کلمات نیست، بلکه رعایت لحن و سرعت مناسب خواندن و مکثهای بهجا است که خواندن شعر را دلنشینتر میکند. برای پرورش مهارت کلامی، شعر خواندن بسیار مؤثر است. جعبهی ابزار نقاش، رنگها و جعبهی ابزار نویسنده، احساسات است.
استاد «دریابندری» که یکی از برترین مترجمان فارسی است در کتاب «گفتگو با نجف دریابندری» در پاسخ به سؤالِ رمز کلام شیوا و صیقلی بودن نوشتههای شما چیست؟ میگوید:
«من این صیقل یا هر چه شما اسمش را بگذارید که در ترجمه دارم، از زبان شعر فارسی دارم؛ یعنی از قصاید و مثنویها و غزلها و دیگر قالبهای شعر فارسی. الآن که فکر میکنم میبینم فارسی را از نظم آموختهام.»
شاعر بودن، چیزی فراتر از حس شاعرانه است
تسلط بر کلمات و ظرافتهای کلامی، نقش مهمی در شعر ایفا میکند. اگر سعدی افصح المتکلمین و استاد سخن نامیده میشود فقط حس شاعرانهی او نیست که او را به چنین جایگاهی رسانده است تسلط او بر کلمات و واژهها و همزمانی آن با حس شاعرانه است که این قدرت را به او بخشیده.
شعر، تجسم هوش کلامی است و ویژگی مشترک شاعران قدرتمند این است که بر واژهها مسلط هستند و بهخوبی میتوانند زبان را به خدمت بیان افکار و احساسات خود درآورند.
ترکیب دو شعر برای خلق یک شعر، سرقت ادبی اما ترکیب هزار شعر، یک آفرینش ادبی است. به قول «سید حسن حسینی» در کتاب «برادهها»:
«شاعری که عصارهی کار دیگران را به نام خود ارائه میدهد زنبوری نیست که روی این گل و آن گل بنشیند و عسل تولید کند، پشهای است که این و آن را میگزد و حاصل کارش انتقال بیماریهای خطرناک است.»
«اسماعیل امینی» نیز در کتاب «جلسه شعر» مینویسد:
«در این سالیان، گونهای از شعر رواج یافته است که گویا تمامی تجربههای پیشین را در مبتذل ساختن شعر برای جلب نظر دیگران فراهم آورده است تا هیاهویی به پا کند، گرد و غباری برانگیزد و در این معرکه متاع ناچیز و نامرغوب خود را بهعنوان شعر پیشتاز و فراتر از زمان به نمایش بگذارد و به رخ بکشد.
این شیوه البته همواره با جلب نظر عوام مواجه خواهد شد زیرا «هر که جنس ارزان فروشد؛ مشتری بر وی بجوشد»؛ اما پس از خاموش شدن غوغای عوامانه و با فرو نشستن گرد و غبار، تهیدستیِ این شعبده بازان عیان خواهد شد.»
به مخاطب خود دقت کنید
خیلی مهم است که در نوشتن کتاب، مخاطبان خود را در نظر بگیرید و بدانید که برای چه نوع مخاطبی مینویسید. آن نوع مخاطبی که شما برای او مینویسید باید اطلاعات پایهای که شما در مورد آن صحبت میکنید را داشته باشد. اگر الآن در کتاب خود در مورد نوارهای کاست حرف بزنیم و مخاطب کتاب، بچههای دههی نود باشند، هیچ ارتباطی با مفهوم ما برقرار نمیکنند.
ما باید مثالهایی بزنیم که برای مخاطبان ما ملموس باشند. این کار باعث میشود که کتاب ما کتاب موفق و پرفروشی شود. اگر مخاطب ما نتواند با مفهومی که در کتاب بیان کردهایم ارتباط برقرار کند خیلی زود خسته میشود و کتاب را کنار میگذارد.
حتماً مخاطبان خود را در نظر بگیرید و محتوای کتاب را با در نظر گرفتن سطح اطلاعات آنها پردازش کنید.
به میان جامعهی هدف خود بروید
وقتی میخواهید کتابی بنویسید؛ بهترین روش این است که به میان مخاطبان کتاب خود بروید و بین آنها باشید و ببینید مخاطبان شما چه دغدغههایی دارند و سؤالات و دغدغههای آنها را تبدیل به کتاب کنید.
اینکه شما در اتاق دربسته بنشینید و بخواهید در مورد موضوعی کتاب بنویسید، باعث میشود کتاب شما کتاب پرمخاطبی نشود؛ چون کتابی که مینویسید دغدغهها و سؤالات مخاطب شما را در خود ندارد؛ بنابراین وقتی میخواهید کتاب بنویسید چشمبسته و در حالی که در یک گوشه نشستهاید با ذهن خود کتاب ننویسید.
حتماً در بین مخاطبان هدف خود قرار بگیرید و بر اساس سؤالات و کنکاشهای ذهنی آنها و بر اساس اینکه آنها چه مسئلهای در موضوع مورد نظر دارند، مطالب کتاب خود را آماده کنید و بر اساس آن، مطالب کتاب خود را بنویسید. این کار باعث میشود کتاب شما، کتاب خوب و موفقی باشد و از آن استقبال شود.
چه زمانی برای نوشتن، بهترین زمان است؟
نویسندگان مختلف هر کدام شیوه و روش خاص خود را برای نوشتن دارند. بعضی از آنها صبحها راحتتر مینویسند و بعضیها شبها. هیچ قانونی دربارهی زمان نوشتن وجود ندارد. تنها تجربهی ثابت شده این است که هر چه شما بیشتر بنویسید نوشتن برای شما راحتتر میشود؛ حتی اگر این نوشتن در حدِ نوشتن خاطرات روزانه باشد.
ست گادین نویسندهی کتاب معروف گاو بنفش، در پاسخ به سؤالی که از او دربارهی روش نگارش او میشود میگوید:
«من فکر میکنم خیلی مهم است که به این سؤال جواب ندهم اما دلیل اینکه نمیخواهم به این سؤال جواب بدهم این است که تصور میشود اگر شما با استیون کینگ صبحانه بخورید، شما هم میتوانید به سبک استیون کینگ بنویسید.
در حالی که صبحانهی استیون کینگ هیچ ارتباطی با نحوهی نوشتن ندارد.
عاداتی که من دارم و در طول سالها به دست آوردهام، عاداتی کاملاً فردی هستند که هیچ ارتباطی به فرآیند نوشتن من ندارند.
هر کسی که یک نویسندهی عالی است (و من با هزاران نفر از این نویسندگان ملاقات کردهام) عادات بسیار متفاوتی دارد؛ پس هیچ ربطی بین نحوهی نوشتن و آنچه نوشته میشود وجود ندارد.
ما به خاطر ترسی که از نوشتن و رو در رو شدن با صفحهی سفید داریم، سعی میکنیم که فرآیندها و کارهای مشابه افراد مشهور و مختلف را تقلید کنیم؛ مثلاً لپتاپی مثل لپتاپ فلان نویسنده بخریم یا فرآیند نوشتن را شبیه به همان نویسنده پیش ببریم؛ تمام این کارها در حقیقت به تأخیر انداختن نوشتن است.
من بهجای گفتن این حرفها، ترجیح میدهم به مخاطب بگویم:
بنویس. فقط بنویس و منتشر کن. اگر منتشر نکنید، بهحساب نمیآید.
اگر به ارائهی روزانهی مطالب خودتان عادت کنید، حتی اگر با ایمیل به ده نفر این موضوع را بگویید، نوشتن شما متحول میشود و شما به نگارشی میرسید که میخواستید؛ اما تمام کارهایی که جلویِ نوشتن شما را میگیرند، مثلاً خریدن یک بستهی ۱۲تاییِ مداد سیاه «بلک وینگ»، احمقانه است، چون شما با این کارها فقط نوشتن را به تعویق انداختهاید.»
«وین دایر» نویسندهی کتابهای زیادی است، او در کتاب «قدرت الهام» معتقد است اکثر آدمها تقریباً در حدود ساعت ۳ تا ۴ صبح از خواب بیدار میشوند و در این زمان بیشترین الهامها به آنها میشود و بهترین زمان نوشتن کتاب، این ساعات است.
وین دایر میگوید:
«تقریباً تمام انسانها بین ساعت ۳ تا ۴ صبح، خودبهخود از خواب بیدار میشن. خیلیها ممکنه فکر کنن این فقط به خاطر شرایط سنّی و یا نیاز به دستشویی هست که باعث این بیداری میشه؛ ولی این اتفاق هر شب تکرار میشه و ساعتِ رخ دادن این اتّفاق برای خود من، ۳:۱۳ دقیقهی صبح هست. من هر شب ساعتِ ۳:۱۳ دقیقه از خواب بیدار میشم.
حالا میخوام بِهتون بِگم که من از این موضوع چطور بهعنوان منبع الهام استفاده کردم.
زمانِ بینِ ساعت ۳ تا ۴ صبح، زمانیّه که شما به منبع اصلی خودتون نزدیکتر هستین. مگه غیر از اینه که این، زمانیّه که سکوت کامل بر جهان حکمفرماست و آرامترین زمانهاست؟ زمانی با کمترین مزاحمت و حواسپرتی.
این زمانِ نزدیک به صبح، خلاقانهترین زمانِ زندگی شماست، این لحظه رُو از دست ندین، این زمانیّه که شما از طرف منبع و خالق خودتون صدا زده میشین.
سعی کنید هر طور که شده از بستر خوابتون بیرون بیایین، این زمانی هست که مخصوصِ شماست، باید قدرت واقعی الهام رُو در این لحظه احساس کنید.
من تمام زمانی که کتابهام رُو مینویسم یا اوقاتی که با مردم دربارهی چنین مواردی صحبت میکنم در این فکرم که این نیرو از کجا مییاد؟
میدونین، این نیرو، خداست که میگه: تو کجایی؟ من در تمام طول روز میخوام با من باشی ولی تو سرت شلوغه و وقتی برای من نداری، الآن تنها زمانی هست که هیچ کاری نداری و میتونی فقط با من باشی، بیا و فقط در روحت باش، فقط الهام داشته باش، در این فضا قرار بگیر و فقط با من باش. من ایدههایی برای زندگیِ بهتر به تو میدم، چیزایی به تو یاد میدم که تا حالا حتّی بِهشون فکر هم نکردی.
از این ساعات استفاده کنید. اگه شما یاد بگیرین در زمانِ گفته شده، ساکت و آروم و در دل شب تمرکز و تفکّر کنید، چیزهایی به قلم شما جاری میشه که خودتون هم تعجب میکنید.»
«جک کنفیلد» نویسندهی مجموعه کتابهای پرفروش «سوپ جوجه برای غذای روح» دربارهی زمان نوشتن خود میگوید:
«این بستگی به عادات و زمانبندی شخصیِ شما دارد.
من زمانی که اولین کتابم را مینوشتم بهعنوان یک معلمِ تمام وقت مشغول به کار بودم و بهترین زمانی که توانستم به نوشتن اختصاص بدهم شبها پس از اینکه اعضای خانوادهام خوابیدند، بود.
من هر شب پس از اینکه همه میخوابیدند شروع به نوشتن میکردم و هر شب دو ساعت مینوشتم و این رَوندِ نگارش را هر شب و بدون وقفه ادامه میدادم.»
نظم و عادت نوشتن
در قسمتی کوتاه از کتاب «آداب روزانه» دربارهی «استفان کینگ» نویسندهی معروف و پرکار آمریکایی میخوانیم:
«کینگ هر روز مینویسد، حتی در تعطیلات و روز تولدش. تقریباً هیچوقت پیش از آنکه سهمیهی روزانهی دو هزار کلمهایاش را بنویسد، دست از کار نمیکشد.
حوالی ساعت هشت یا هشت و نیم صبح شروع به کار میکند. بعضی روزها تا یازده و نیم، دو هزار کلمهاش را مینویسد، اما اغلب باید تا یک و نیم کار کند تا سهمیهی روزانه حاصل شود. عصرها و شبها آزاد است که چرتی بزند، نامههایش را بخواند، مطالعهای کند، در خدمت خانواده باشد و به تماشای بازیهای تیم «ردساکس» از تلویزیون بنشیند.»
«بت دان» سردبیر تجربهی کاربری در «هاباسپات» میگوید:
«بعضی وقتها مجبور میشوید خلاقیت خود را هل بدهید. برای خود تکلیف روزانه بگذارید و هر روز و در هر شرایطی بنویسید. شده چرند بنویسید، بنویسید اما هر روز بنویسید، هر جور شده شمع را روشن نگه دارید.»
«چارلز دیکنز» نویسندهی پرکاری بود. پانزده رمان نوشت که دهی آنها بالغ بر ۸۰۰ صفحهاند! او برنامهی کاریِ مشخصی داشت. هر روز هفت صبح بیدار میشد و از ۹ صبح تا دو بعد از ظهر در اتاقش بود. او در یک روز معمولی دو هزار کلمه و گاه تا دو برابر هم مینوشت. اما روزهایی هم بود که هیچ چیز نمینوشت؛ اما به ساعت کاری خود پایبند میماند، پشت میز مینشست و کاغذی را بیهدف خطخطی میکرد.
«سامرست موام» در عمر نود و دو سالهاش، ۷۸ کتاب چاپ کرد. او با خودش قرار گذاشته بود روزانه هزار تا هزار و پانصد کلمه بنویسد.
چگونه میتوانید سرعت نوشتن کتاب خود را چند برابر کنید؟
یکی از روشهایی که میتوانید با انجام آن، سرعت نوشتن خود را خیلی بالا ببرید، نوشتن یک یا چند جمله از سرفصل مطالب بعدی، پس از پایان نوشتن هر روزه است.
وقتی امروز مطلبی نوشتید و تمام شد، دفتر خود را کنار نگذارید و نوشتن را متوقف نکنید بلکه سرفصل یا عنوان مطلب بعدی را بنویسید تا دفعهی بعد که میخواهید شروع به نوشتن کتاب خود کنید مطالب سرفصلی را که باز کرده بودید ادامه دهید.
اگر در انتهای یک موضوع، نوشتن را متوقف کنید، در نوبت بعدی، ذهن شما برای نوشتن و چشمهی خلاقیت شما برای به جریان افتادن، نیاز به زمان خواهد داشت؛ ولی اگر قبلاً به روشی که گفتم قلابی در آنجا برای خودتان آماده کرده باشید، سرعت نوشتنتان خیلی بالا خواهد رفت. برای یادگیری گامبهگام اصول نشر، بازنویسی و دریافت مشاوره تخصصی در زمینه چاپ آثار، میتوانید از طریق صفحه انتشارات کلید آموزش با ما در ارتباط باشید.

