چهارچوبهای نگارش
یکی از مواردی که خیلی کمک میکند سرعت نوشتن کتاب شما بیشتر شود مشخص کردن چهارچوبهایی برای نوشتن خودتان است. هر بار که برای نوشتن مینشینید، فقط در آن چهارچوب بنویسید.
من اگر بخواهم در مورد طرز نوشتن کتاب، کتابی بنویسم و از اول در مورد کتابنویسی مطلب تهیه کنم و بنویسم، کار خیلی کند پیش میرود؛ ولی اگر اول، موضوع کتابنویسی را به چندین سرفصل، مثل پیدا کردن ایده، نوشتن متن، پردازش متن، شخصیتپردازی، ویرایش و موارد مختلف تفکیک و لیست کنم و هر بار یکی از این سرفصلها و تیترهای زیرمجموعهی آن را با جزئیات توضیح دهم و در مورد مسئله از زوایای مختلف، مطلب بنویسم، کار خیلی سریع پیش میرود.
اگر میخواهید نوشتن کتاب شما سریع انجام شود، ابتدا تمام سرفصلهای کتابی که میخواهید بنویسید را لیست کنید و بعد از آن هر بار که میخواهید شروع به نوشتن کنید، یکی از این سرفصلها را با جزئیات توضیح بدهید و در مورد آن سرفصل، از زوایای مختلف بنویسید و ارزیابی کنید. به این ترتیب نوشتن کتاب شما خیلی سریعتر انجام میشود.
راحت بنویسید
وقتی تخصص یا مهارتی دارید و بلد هستید کاری را خوب انجام دهید، اگر کسی از شما بپرسد که آن کار را چطور باید انجام دهید، خیلی راحت آن کار را برای او توضیح میدهید. اگر عاشق آن کار باشید، خیلی با شور و هیجان هم توضیح میدهید.
اگر لازم شد در زمینهی تخصص یا مهارت خود کتابی بنویسید، این هم به همان راحتی است. فکر نکنید تا قلم به دست گرفتید شکل کار عوض میشود و مراحل سختی خواهید داشت. همان شور و هیجانی که موقع تعریف کردن یک فن یا مهارتی که بلد هستید به کار میبرید را در نوشتن هم به کار ببرید. همان چیزی را که برای یاد گرفتنِ یک نفر دیگر توضیح میدهید را فقط مکتوب کنید. از شروع نوشتن کتاب خود، سعی نکنید یک متن خیلی ویرایششده داشته باشید.
اول، اطلاعات خود را با همان شور و هیجانی که برای شخص دیگر تعریف میکنید بنویسید و در مرحلهی بعدی برگردید و آن اطلاعات را ویرایش کنید. اگر این کار را انجام دهید نوشتن، خیلی برای شما راحت میشود و کتاب شما بهسرعت پیش میرود و بهزودی میتوانید کتاب خود را بهصورت چاپشده در کتابفروشیها ببینید. راحت و به زبان متداول مردم بنویسید. نویسندهی خوب در بازنویسی کتاب خود سعی میکند جملات کلیشهای را با عبارتهای جدیدتر جایگزین کند.
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان مبتدی پیچیدهنویسی است. برخی افراد فکر میکنند هر چه پیچیدهتر بنویسند اعتبار بیشتری کسب میکنند. مردم وقتی میخواهند کتاب بخوانند حوصله ندارند مدام معما کشف کنند. اگر کسی چنین قصدی داشته باشد، مستقیم سراغ کتابهای معمامحور میرود و سراغ کتاب شما نمیآید.
اگر تاکنون متن خود را پیچیده نوشتهاید در بازنویسی آن، کتاب را از چنگ لغتهای سخت و دیرفهم رها کنید. در بازنویسی داستان به دنبال موارد موعظه در داستان بگردید. آنها تکههایی از اطلاعات هستند که شما نتوانستهاید از آنها بگذرید. به راهحلهایی فکر کنید که با استفاده از آنها اطلاعات را فقط با سخنرانی انتقال ندهید؛ مثلاً چه اتفاقی در داستان میتواند پیش بیاید که شخصیت اصلی به یاد مطلبی که میخواهید به یاد بیاورد، بیفتد.
دربارهی یک کتاب خاطرات
شاید بتوان کتاب «عطر سنبل، عطر کاج» نوشتهی خانم «فیروزه جزایری» را ثمرهی راحت نوشتن ایشان دانست. کتاب ایشان با استقبال خوبی در بازار نشر مواجه شده است.
قسمتی از یک مصاحبه با ایشان را میخوانید:
«من اصلاً قصد نوشتن یک کتاب خندهدار را نداشتم. این کتاب همینجوری خودش آمد! قبل از آن که کتاب «خندهدار به فارسی» را بنویسم، یک روز از شوهرم پرسیدم که آیا تا حالا ماجرای رفتنم به یک اردوی تابستانی را برایش تعریف کردهام یا نه. او گفت نه؛ یعنی درواقع من این ماجرا را برای هیچکس تعریف نکرده بودم. من هم داستان را برایش تعریف کردم و او آنقدر خندید که از چشمانش اشک آمد. من هم پشت سر هم میگفتم: این داستان خندهدار نیست؛ ناراحتکننده است ولی او مدام سرش را تکان میداد و میگفت: این خندهدارترین داستانی است که من در تمام عمرم شنیده ام و در آن موقع بود که من فهمیدم که بعضی وقتها اگر به چیزی سی سال فرصت بدهی و اگر کسی از شنیدن آن ناراحت نشود، بعضی از لحظاتِ نهچندان خوشایند زندگی میتواند خندهدار باشد.»
شروع کتابِ شما ویترین شماست
چه بسیار مشتریانی که فقط با دیدن ویترینی بد، از خیرِ رفتن به داخل فروشگاه میگذرند. اگر کسی کتاب خود را برای بررسی به من بدهد و بگوید که اصل کتاب از صفحهی ۲۰ شروع میشود، به او میگویم کتاب او بهاحتمال زیاد موفق نخواهد بود.
شما باید در همان چند صفحهی اول کتاب کاری کنید که خواننده نتواند کتاب را کنار بگذارد و مدیر تحریریهی انتشارات نتواند آن را رد کند، حتی یک بار، کلِ چند صفحهی اول کتاب را حذف کنید و دوباره بنویسید، نتیجه کاملاً متفاوت خواهد بود.
قلمم خشک شده!
خیلی وقتها در نوشتن کتاب تا جایی خوب پیش میروید ولی بعد، احساس میکنید که ادامهی نوشتن با مشکلی مواجه شده است. احساس میکنید که رَوند مطالب، خوب پیش نمیرود.
معمولاً در این مواقع نویسندهها خیلی نگران و ناراحت میشوند و فکر میکنند که چشمهی نوشتاری آنها خشک شده است؛ ولی باید بگویم که این مشکل، منحصر به شما نیست. وقتی مطالبِ خیلی از نویسندگان بزرگ دنیا را میخوانیم متوجه میشویم آنها هم اعتراف کردهاند که با چنین توقفهایی در نوشتن کتاب مواجه شدهاند؛ حتی یک اصطلاحی برای آن به کار بردهاند که ترجمههای چندگانهای به زبان فارسی داشته است؛ از قبیل انسداد نوشتاری یا سکتهی نویسندگان یا خشکطبعی نویسندگان.
منظور اصلی من این است که این وقفه فقط مخصوص شما نیست و برای همهی نویسندگان، چنین مسئلهای پیش آمده است.
وقفههایی که در نوشتن کتاب پیش میآید، باعث پراکندگی ذهن میشود و شروع مجددِ کار نوشتن را سخت میکند.
در مصاحبهای با مدیر «انتشارات معین»، ناشر کتابهای «احمد محمود» دربارهی روش نوشتن کتاب احمد محمود چنین گفته شده است که:
احمد محمود عادت داشت با مداد بنویسد، برای همین، قبل از شروع کار، ۱۶ مداد را کاملاً میتراشید و در لیوانی قرار میداد که مبادا در حین کار مجبور به تراشیدن مداد شود و همین وقفه تمرکزش را از بین ببرد.
روشهای مختلفی برای گذر از این انسداد نوشتاری توصیه شده است. یکی از آنها استراحت دادن به ذهن به مدت یکی دو روز یا رفتن به طبیعت و دیدن مناظر جدید است.
وقتی شما به یک محیط جدید میروید و ذهن شما تصویرهای جدیدی جذب میکند، چشمهی خلاقیت شما دوباره به جریان میافتد و دوباره میتوانید نوشتن کتاب خود را ادامه دهید.
روش دیگرِ غلبه بر خشکطبعی نویسندگان
یکی دیگر از راههای دیگرِ غلبه بر خشکطبعی نویسندگان، خواندن متن و دقت به این نکته است که تا کجای مطلب، خوب و بهراحتی پیش رفتهاید و از کجای مطلب، احساس میکنید که متن، سنگین و قفل شده است.
به عقب برگردید و آن قسمت از متن را که گره افتاده جدا کرده و کنار بگذارید و از قسمتی که مطلب تا آنجا روان است، دوباره ادامه بدهید. تأکید میکنم که آن قسمتی را که فعلاً حذف کردهاید از بین نبرید؛ چون ممکن است از آن در جای دیگری از متن شما استفاده شود. اگر آن را از بین ببرید بعداً خیلی افسوس میخورید که چرا آن مطلب را از بین بردهاید.
جایگزینی کلماتِ کتاب پس از نوشتن
موقع نوشتن یک متن، اول بدون بازگشت به عقب آن را بنویسید و تمام کنید. وقتی نوشتن متن تمام شد، برگردید و کلماتی را که میخواهید تغییر دهید.
اگر در حین نوشتن متن بخواهید مدام وسواس به خرج دهید و اصطلاحات و کلمات را عوض کنید، ممکن است خط جریان داستان و خط محتوایی که میخواهید، از ذهن شما برود و حتی بدتر از آن هیچوقت به پایان متن خود نرسید و درگیر وسواسِ عوض کردن کلمات بشوید؛ اما اگر متن را یک بار بنویسید تمام کنید و بعد برگردید، برای اصلاح آن فراغت بیشتری خواهید داشت.
مثلاً وقتی میخواهیم بگوییم شخصی از اینجا به آنجا رفت، اولین فعلی که به ذهنمان میرسد این است که کلمهی رفت را به کار ببریم؛ ولی میتوانیم کلمات بسیار متنوع دیگری انتخاب کنیم؛ مثل رفت، دوید، سلانهسلانه رفت، پرید…
اگر فکر کنید، خواهید دید اصطلاحات خیلی زیادی به ذهنتان میآید؛ ولی لازم نیست اصطلاحات را در اولین بارِ نوشتن، دقیق و درست به کار ببرید. بعد از نوشتن حتماً میتوانید با فراغت خاطر، اصطلاحات بیشتری پیدا و استفاده کنید.
یکی از دلایلی که بسیاری افراد از نوشتن منصرف میشوند این است که نمیدانند بازنویسیِ یک متن، چقدر در جذاب شدن آن مؤثر است.
نویسندهی خوب در بازنویسی کتاب سعی میکند آن جملات کلیشهای را که در کتاب نوشته با عبارتهای جدیدتر جایگزین کند.
مشکل جملات کلیشهای این نیست که اطلاعات غلط میدهند، بلکه این است که بیان سطحیِ چیزهایی هستند که خیلی خوباند.
مثلاً چرا باید همیشه بگوییم سفید مثل برف، باران سیلآسا و… چرا باید عبارتها به این صورتِ کلیشهای استفاده شوند؟
بسیاری از نوشتههای زیبایی که شما میبینید محصول چند بار بازنویسی هستند. زود منصرف نشوید و اگر میخواهید در نویسندگی بهسرعت پیشرفت کنید، این اجازه را به خود بدهید که اولین نسخهی نوشتههایتان ضعیف باشد.
استفاده از جملات معلوم در نوشتهها
در نوشتن متن کتاب خود تا میتوانید از جملات معلوم استفاده کنید و تا میشود جملات مجهول به کار نبرید.
مثلاً میتوانیم بگوییم «جاده خراب شده است». در این جمله معلوم نیست چه کسی جاده را خراب کرده است و یک جملهی مجهول است ولی اگر بگوییم «باران جاده را خراب کرد»، این جمله خیلی راحتتر در ذهن خوانندهی کتاب مینشیند و ارتباط بهتری با کتاب برقرار میکند. در نوشتههای خود تا میتوانید از جملات معلوم استفاده کنید تا باعث جذاب شدن متن شما شود.
ملموس صحبت کنید
یکی از مواردی که خیلی کمک میکند کتابِ پرفروشی بنویسید و از کتاب شما استقبال خوبی در بازار شود، به کار بردن مثالهای ملموس در کتاب است.
اگر کتاب شما وقتی شخصی برای موضوعی آن را انتخاب کرده و میخواهد بخواند مثالهای ملموسی داشته باشد، آن شخص، بهتر با آن درگیر میشود و احساس میکند که کتاب شما واقعاً پاسخگوی نیازهای او است. از موارد خیلی فانتزی و مواردی که کمتر در جامعهی هدف شما درگیر آنها هستند کمتر استفاده کرده و سعی کنید مواردِ عمومیتری در کتاب خود مطرح کنید. به این صورت، خوانندهی کتاب شما بیشتر با کتاب درگیر میشود و علاوه بر آن وقتی میفهمد که شما مشکل او را میدانید و کمک کردید که مشکل او حل شود، کتاب را راحتتر به دیگران معرفی میکند و همین مسئله باعث میشود کتاب شما به تیراژ خیلی بیشتری برسد و پرفروشتر شود.
حتماً سؤالات متداول مشتریان هدف خود را لیست و دستهبندی کنید و در کتاب خود به سؤالات متداولتر و ملموستر مشتریان جواب بدهید. برای دریافت راهنماییهای تخصصی و چاپ کتاب خود با بالاترین کیفیت، میتوانید از طریق صفحه انتشارات کلید آموزش با ما در ارتباط باشید.

