میگویند «کتاب را از روی جلدش قضاوت نکنید»، اما واقعیت این است که همه دقیقاً همین کار را میکنند
جلد کتاب اولین ارتباط مخاطب با کتاب است، مخاطب وقتی جلد کتاب را میبیند، اول با اسم کتاب متوجه میشود این کتاب اصلاً به درد تو میخورد یا نه بعد با طرح جلد کتاب و گرافیک آن حدس میزند این کتاب حرفهای است و حرف حسابی زده است یا نه
اسم کتاب باید مثل قلاب عمل کند. عنوانی انتخاب کنید که یا سؤالی در ذهن ایجاد کند یا وعده حل یک مشکل را بدهد.
جلد کتاب، لباس رسمی اثر است. اگر طراحی آن آماتوری باشد، خواننده فرض را بر این میگذارد که محتوا هم کیفیت پایینی دارد. برای طراحی یک جلد استاندارد، سرمایهگذاری کنید.
حالا اگر مخاطب چلد کتاب به او حس خوبی داد و کتاب را برداشت در همان ۵ صفحه اول، تصمیم میگیرد این کتاب حرفهایی دارد که او را جذب کند یا نه. خواننده امروزی بیصبر است. اگر در فصل اول یا حتی چند صفحه اول، اتفاق مهمی نیفتد یا کششی ایجاد نشود، کتاب شما بهاحتمالزیاد به قفسه «بعداً میخوانم» که معمولاً یعنی هیچوقت !) تبعید میشود.
حالا اگر کتابتان محتوا و جلد خوبی داشت، ضروری است دنبال «قبیله» خودتان بگردید. تلاش برای فروختن کتاب به «همه»، معمولاً به فروختن به «هیچکس» ختم میشود. اول مشخص کنید کتابتان برای کیست؟ عاشقان فانتزی؟ مدیران استارتاپها؟ یا کسانی که به دنبال آرامش درونی هستند؟ وقتی مخاطب هدف یعنی قبیله خودتان را پیدا کردید، به روشی باید آنها بفهمند شما چنین کتابی که مناسب آنهاست منتشر کردهاید. به امید کتابفروشیها ننشینید، خیلی از مشتریان بالقوه شما فقط وقتی به کتابفروشیها میروند که قبلش تصمیم گرفته باشند چه کتابی بخرند. برای اطلاع مخاطبان بالقوه شما فضای اینترنت فضای خوبی است. چه شبکههای اجتماعی بینالمللی، چه شبکههای اجتماعی داخلی که فعلاً چارهای جز استفاده از آنها نداریم
حواستان باشد در شبکههای اجتماعی، لازم است «انسان» باشیم، نه «بیلبورد» اشتباه بزرگ بسیاری از نویسندگان این است که در صفحات اجتماعیشان فقط میگویند: «کتاب من را بخرید». این کار آدمها را فراری میدهد. بهجای آن از چالشهای نوشتن بگویید.برشهای کوتاهی از متن کتاب را با طراحی زیبا منتشر کنید.اجازه دهید مخاطب با شخصیت شما بهعنوان نویسنده آشنا شود.
اگر کسانی کتاب شمارا خواندهاند و از آن تعریف کردهاند، این تعریفها را فقط برای خودتان نگه ندارید، به بقیه هم بگویید بقیه درباره کتاب شما چه فکری میکنند
آدمها به چیزی اعتماد میکنند که دیگران قبلاً آن را آزموده باشند. یک نظرِ مثبت از سوی یک خواننده معمولی، گاهی ده برابر بیشتر از تبلیغات بنری تأثیر دارد.
استراتژی «تست رایگان» را فراموش نکنید شیرینیفروشها خوب میدانند چه میکنند وقتی یک تکه کوچک از شیرینی را به شما تعارف میکنند! شما هم میتوانید: یک فصل از کتاب را بهصورت رایگان منتشر کنید. نسخه الکترونیک را برای مدتی محدود با تخفیف ویژه یا رایگان عرضه کنید.وقتی خواننده طعم قلم شما را بچشد، برای داشتن کل کتاب مشتاقتر خواهد شد.
خلاصه که محتوا هنوز پادشاه است تمام این روشها به شما کمک میکنند تا کتاب را «بفروشید» یا «دیده شوید»، اما تنها چیزی که باعث میشود کتاب شما در ذهنها «ماندگار» شود و دستبهدست بچرخد، کیفیت خودِ اثر است. بنویسید، بازنویسی کنید.
