نوشتن فقط بیرون ریختن کلمات نیست. تمرینی است برای فکر کردن، برای دیدن دقیقتر، برای فهمیدن خودت. وقتی مینویسی، مجبوری بین چند جمله یکی را انتخاب کنی، بین چند حس، یکی را روی کاغذ بگذاری، و این یعنی تمرین تصمیمگیری، تمرین شفافیت، تمرین درک.
هر بار که مینویسی، ذهن تو مثل ماهیچهای که ورزش می کند، قویتر میشود.
اولین نوشتهها، مثل مسیرهای کوتاه و سادهاند. اما هرچه بیشتر مینویسی، توان فکریات بیشتر میشود و میتوانی قلههای بلندتری را فتح کنی.
نفسگیر است، گاهی خستهکننده، ولی وقتی برمیگردی و مسیر را نگاه میکنی، میفهمی چقدر بالا آمدهای.
نوشتن یعنی همین رشد تدریجی. کسی نمیتواند بهجای تو از کوه بالا برود، حتی اگر مسیر را بلد باشد.
اگر میخواهی با نوشتن توانمندتر شوی، هوش مصنوعی نتیجه نمیدهد
اگر هنوز عضلهی فکریات با نوشتن قوی نشده، نوشتن با هوش مصنوعی مثل این است که بخواهی با تماشای فیلم صعود، قله را فتح کنی.
شاید تصویرش قشنگ باشد، اما تو رشد نکردهای.
نوشتن واقعی یعنی خودت را وسط جملهها بیندازی، اشتباه کنی، پاککنی، دوباره بنویسی، و در این مسیر خودت را بفهمی.
اما وقتی هدف از نوشتن، رشد نیست بلکه نتیجه است،مثلاً میخواهی پست بازاریابی بسازی آنوقت هوش مصنوعی ابزار فوقالعادهای است.
میتواند ساختار بدهد، متن را منسجم کند، ایدهها را سرعت ببخشد و محصول را آمادهی عرضه کند.
اما آن قدرت درونی، آن وضوح ذهنی و آن رشد شخصی، فقط با نوشتن خودت بهدست میآید، نه با تولید محتوا بهجای تو.
