در نوشتن رمان، نویسنده مانند کارگردانی است که زمان کافی برای ساختن یک داستان گسترده دارد. میتوان گذشته شخصیتها را بررسی کرد، روابط پیچیده را باز کرد و تغییر شخصیتها را مرحله به مرحله نشان داد. خواننده همراه با شخصیتها سفر میکند، تغییرات را میبیند و لایههای عمیقتری از جهان داستان را کشف میکند. هدف اصلی در رمان، روایت یک مسیر است – یک سفر که ممکن است شامل چندین فصل، رویدادهای متعدد و تحولات درونی و بیرونی باشد. این آزادی زمانی اجازه میدهد تا نویسنده جزئیات را گسترش دهد و خواننده را در جهان داستان غوطهور کند.
برای مثال، در یک رمان کلاسیک مثلا جنایت و مکافات ، نویسنده زمان زیادی صرف نشان دادن روابط اجتماعی، تغییرات شخصیتی و تأثیرات فرهنگی میکند. خواننده نه تنها شاهد اتفاقات است، بلکه مسیر تغییر شخصیتها را گام به گام دنبال میکند.
اما داستان کوتاه شبیه به عکس است. در عکاسی، همه چیز باید در یک قاب کوتاه جا بگیرد و تمام معنا را منتقل کند. جزئیات یک لحظه خاص دیده میشود و هیچ فرصتی برای گسترش زمانی وجود ندارد. اگر نویسنده سعی کند این قاب را بزرگتر کند، مثلاً گذشته را طولانی توصیف کند یا روابط را بیش از حد توضیح بدهد، این دیگر داستان کوتاه نیست و طرح یک رمان است. نویسنده داستان کوتاه باید مثل یک عکاس عمل کند. انتخاب کند چه چیزی را نشان دهد و چه چیزی را حذف کند تا تأثیر حداکثری ایجاد شود.
در داستان کوتاه، نویسنده باید بر یک لحظه، یک رویداد یا یک تحول درونی تمرکز کند و همه چیز را حول آن بچیند. مثلا ، در داستان کوتاه “تپههایی همچون فیلهای سفید” اثر ارنست همینگوی، تمرکز بر یک گفتگوی ساده بین دو شخصیت است که لایههای عمیقتری از روابط و تصمیمگیریهای آنها را روشن می کند، بدون نیاز به توصیفات طولانی.
من منصور سجاد هستم و به نویسندگان کمک میکنم از ایدههای اولیه به طرحهای داستانی کامل برسند.
