نوشتن کتاب، زمانبر و انرژیبر است. اگر هدف فقط دلنوشته یا تمرین نویسندگی نیست، و میخواهید کتاب مخاطب داشته باشد و بفروشد، باید قبل از شروع نوشتن، فهمید آیا کسی دنبال این موضوع هست.
اگر کسی دنبال چیزی نباشد، احتمال اینکه کتابی با آن موضوع بخرد هم پایین است. برای همین اولین قدم در بررسی پتانسیل بازار کتاب این است که بررسی کنیم آیا اصلاً مردم درباره این موضوع جستجو میکنند یا نه.
با بررسی جستجوهای اینترنتی مردم می توان فهمید موضوع چقدر مرد نیاز مردم است. برای این کار می توان، موضوع را در گوگل نوشت و به پیشنهادهای خودکار گوگل دقت کرد یا به نظرات کاربران در گروه های تلگرامی، یا کامنتهای پیجهای مرتبط دقت کرد. همچنین بعضی انجمن ها و دورهمی های اینترنتی مثلا سایت “نی نی سایت” هم دید خوبی میدهد
این بررسیها نشان میدهند آیا موضوع،زنده است یا فقط برای نویسنده مهم است
بررسی کتابهای مشابهی که قبلاً درباره موضوع مورد نظر منتشر شدهاند، یکی از مهمترین روشهای ارزیابی پتانسیل فروش کتاب است.
برای این کار بهترین کار جستجو در سایت “خانه کتاب و ادبیات ایرانیان” است. در این سایت که با آدرس www.ketab.ir فعالیت می کند، همه کتاب های منتشر شده ایران در سی سال اخیر ثبت شده اند. همچنین میتوان سایتهایی مثل فیدیبو، طاقچه، کتابراه را بررسی کرد.
وجود کتابهای مشابه، نهتنها تهدید نیست بلکه نشانهی این است که برای موضوع مورد نظر بازار وجود دارد. میتوان با یک زاویهی تازه، یک صدای متفاوت یا یک تجربهی خاص، کتابی نوشت که مخاطبان را بهتر جذب کند. میتوان کتاب های موجود را بررسی کرد و نقاط قوت آنها را در یک کتاب جدید جمع کرد و یا از نقاط منفی آنها پرهیز کرد. زمانی که کتاب کلید فتوشاپ را میخواستیم بنویسیم، با اقای مظلومی نویسنده دیگر کتاب به فروشگاهمان در میدان انقلاب رفتییم و همه کتابهایی که در فروشگاه درباره فتوشاپ بود بررسی کردیم. فقط ما 40 عنوان کتاب با موضوع فتوشاپ داشتیم. از هر کدام کتابها نکته ای گرفتیم و همین کار باعث شد کتاب کلید فتوشاپ بیش از 200 هزار جلد فروخته شود.
مردم برای سرگرمی، آموزش یا حل یک مشکل کتاب میخوانند. اگر از اول بتوان بهمشخص کرد که کتاب کدام نیاز یا مشکل را حل میکند، یک قدم مهم برای فروش کتاب برداشته شده است.
مثلا آموزش مدیریت مالی برای کارمندان با درآمد ثابت یا تجربهی مهاجرت برای کسانی که در حال تصمیمگیریاند. اگر کتاب چنین نیازی را هدف گرفته، به احتمال زیاد میتواند مخاطب خودش را پیدا کند و بفروشد.
راه دیگر برای فهمیدن اینکه آیا کتاب بازار دارد یا نه، این است که بررسی کنیم آیا مردم در زندگی واقعی دربارهاش حرف میزنند یا نه. برای این کار به صحبتهای اطرافیانت دقت کنید. به گروههای تلگرام، کامنتهای اینستاگرام، یا حتی حرفهای روزمره در تاکسی یا کافیشاپ. آیا کسی درباره این موضوع تو دغدغه دارد؟ سؤال میپرسد؟ کنجکاو است؟
اگر جواب مثبت است، یعنی موضوع واقعی و زنده است.
لازم نیست یک کتاب کامل نوشت تا فهمید ایده مخاطب دارد یا نه. می توان ایدهی نوشتن کتابت را تست کرد. برای مثلا درباره موضوع یک پیج تخصصی اینستاگرام راه انداخت و به مرور درباره موضوع محتوا تولید کرد، از بازخوردها میتوان بازار کتاب را سنجید و همچنین به مرور برای کتاب مخاطب ساخت و عملا بازاریابی کتاب قبل از چاپ کتاب شروع شده است.
اما مهم ترین چیز شور و اشتیاق خودتان به موضوع کتاب است. بازار و فروش مهماند، اما اگر خودتان با موضوع کتاب ارتباط نداشته باشید، نوشتن سخت خواهد شد. تجربه، دغدغه، و شوق است که باعث میشود مخاطب حس کند با یک انسان واقعی طرف است. و خودتان هم انرژی لازم برای بازاریابی کتاب داشته باشید. اگر بهترین کتاب دنیا را هم بنویسید و بازار بزرگی هم برای ان موجود باشد تا وقتی با شور و شوق برای معرفی آن به بازار هدف فعالیت نکنید، هیچ کس از وجود این کتب مطلع نمیشود و کتاب را نمیخرد.
