چگونه استفاده از هوش مصنوعی خلاقیت من را از بین می‌برد

دزیره پرالتا

نویسندگی برای من از وبلاگ نویسی شروع شد و به فعالیت در سایت های خبری رسید و امسال وارد دنیای کتاب‌نویسی شدم. اولین کتاب من در ژانر رمانتیک در ماه مارس امسال به پایان رسید. از آنجا که قبلاً در زمینه وبلاگ‌نویسی و خبرنویسی تجربه داشتم، تصمیم گرفتم برای شروع، داستانی ساده بنویسم تا بتوانم نوشتن متنی طولانی‌تر را یاد بگیرم.

همه چیز از ذهن من تراوش کرد، بدون اینکه از جایی الهام بگیرم. کتاب ساده بود، و وقتی تمام شد، از نتیجه راضی بودم. اما آماده بودم تا چیزی بزرگ‌تر و حرفه‌ای‌تر خلق کنم.

برای ارتقای نوشته‌هایم، به دنبال روش‌هایی برای بهبود سبک نوشتاری‌ام گشتم. یکی از راه‌هایی که پیدا کردم، استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی بود که به ادعای سازندگان، می‌توانستند متن‌ها را حرفه‌ای‌تر کنند. در ابتدا از این ابزارها برای اصلاح پاراگراف‌هایی که می‌نوشتم استفاده می‌کردم. نتیجه‌ها در نگاه اول حیرت‌انگیز بود؛ کلمات پیچیده، سبک شاعرانه، و جملاتی که حرفه‌ای به نظر می‌رسید.

بعد از مدتی، نه تنها از هوش مصنوعی برای اصلاح پاراگراف‌هایم استفاده می‌کردم، بلکه از آن پیشنهادهایی برای ادامه داستان می‌گرفتم. در ذهنم فکر می‌کردم که اگر به همین روال ادامه دهم، نه تنها سریع‌تر پیش می‌روم، بلکه کتابم حرفه‌ای‌تر و حتی شاید لایق یک فیلم خواهد شد!

اما هرچه بیشتر پیش رفتم، نوشته‌هایم پیچیده‌تر و دشوارتر برای خواندن شد. در ابتدا فکر می‌کردم این پیچیدگی به دلیل عدم تسلطم به زبان است و باید خودم را به آن عادت دهم. اما به تدریج متوجه شدم که نوشته‌های من دیگر اصلاً حس انسانی ندارند و مجموعه‌ای از واژه‌های بی‌روح و تکراری شده اند.

پاراگراف‌های ساده‌ای مثل این:

«خوشبختانه باران شدید تمام شده بود و تنها ابرهای کوچک در آسمان باقی مانده بودند.»

به این تبدیل شدند:

«باران قطع شده بود و آرامشی خیس پشت سر گذاشته بود…»

این جملات فقط دیگر متعلق به من نبودند. حتی گاهی نمی‌توانستم مفهومشان را به درستی بفهمم. وقتی خود نویسنده نمی‌تواند نوشته‌های خودش را بفهمد، چه ارزشی دارد؟

بدترین بخش استفاده از این ابزارها این بود که خلاقیتم را کاملاً از دست دادم. دیگر نمی‌توانستم حتی ۳۰۰ کلمه بنویسم. به جای اینکه خودم کلمات را پیدا کنم، احساس می‌کردم که به هوش مصنوعی وابسته شده‌ام. در نهایت، دیگر از نوشتن لذت نمی‌بردم.

تصمیم گرفتم همه چیز را دوباره بنویسم. می‌دانستم که زمان و پیشرفت زیادی را از دست می‌دهم، اما برایم مهم بود که کتابی بنویسم که از آن راضی باشم. کتابی که واقعاً به قلم خودم باشد.

شاید پیشنهادات هوش مصنوعی بهترین راه برای نوشتن نباشد، اما دیگر برایم اهمیتی ندارد. اگر نوشته‌هایم از قلب و ذهنم نباشند، ارزش ندارند. از این پس تصمیم دارم به صدای درونی خودم اعتماد کنم، حتی اگر نوشته‌هایم ساده و بی‌پیرایه باشند.

استفاده از هوش مصنوعی می‌تواند در برخی موارد مفید باشد، اما اگر به آن اجازه دهیم که بر خلاقیت ما غلبه کند، به مرور زمان اصالت و هویت نویسنده را از بین می‌برد. نوشتن باید از قلب و ذهن بیاید، و اگر این‌طور نباشد، دیگر ارزشی ندارد. من تصمیم گرفتم دوباره از درون خودم بنویسم و هرگز به ابزارهای مصنوعی اجازه نمی‌دهم که خلاقیت و احساساتم را تحت‌ تاثیر قرار دهند