۵:۵۸ صبح است.
یک ساعت دیگر باید به محل کار بروم. من تازه اولین مقالهام را تمام کردهام و در حال نوشتن دومی هستم.
چشمهایم سنگین شدهاند، این هفته طولانی بوده است. پیش از اینکه نوشتن این مقاله را تمام کنم، احتمالاً میروم و یک فنجان قهوه دیگر میگیرم تا بتوانم از پس آن بر بیایم. جالب است، این زندگی من در چهار سال گذشته بوده است.
بیدار میشوم، مینویسم و به کار میروم.
این من هستم و واقعاً، این شغل به من احساس رضایت میدهد. امروز از زندگیام راضیام و این تعادل کاملی است که بهدست آوردهام. در ادامه، نحوهی نوشتن این مقدار مقاله را برایتان توضیح میدهم.
گام اول: زیاد ننویسید
میدانم، این احتمالاً آن چیزی نیست که انتظار داشتید.
مانند بسیاری از روالهای خوب، این روال از شب قبل شروع میشود. اما نکته این است که وقتی از محل کار برمیگردم، سعی میکنم که اصلاً ننویسم. بهجای آن، به کارهای خانه میپردازم.
دیروز مثال خوبی بود. کارم را تمام کردم و روی مبل چرت زدم. بعد از ۲۰ دقیقه، به حیاط رفتم و چند گلدان را دوباره کاشتم و سبزیجاتم را در خاک قرار دادم.
بعد از آن، به کارهای نظافتی پرداختم. در حالی که جاروبرقی میزدم، به روزم فکر کردم، چیزهایی که مرا میخنداند، چیزهایی که سوالاتی را در ذهنم ایجاد کرد و افکاری که باعث توقف من شد.
همه اینها مطالبی هستند یا شروعی برای مطالبی که میخواهم بنویسم، اما مهم است که قبل از نشستن برای نوشتن به آنها فکر کنم. بنابراین اینگونه عمل میکنم.
گام دوم: بیدار شوید و قهوه بگیرید
روال صبح من دو مرحله دارد:
۱. بیدار شوید
۲. قهوه بگیرید
این تمام ماجراست. هیچ آب سبز، دویدن ۵ کیلومتری، مدیتیشن یا هیچ چیز دیگری وجود ندارد. من تقریباً همه این کارها را امتحان کردهام، اما همه آنها منجر به خستگی بیشتر من شدهاند که دقیقاً برعکس چیزی است که میخواهم بهدست آورم.
بهجای آن، قهوه تبدیل به تنها مرحله واقعی قبل از شروع نوشتن شده است.
من روی یک میز خالی مینشینم، لپتاپم را باز میکنم، گوشیام را بهطرف پایین میگذارم، فنجان قهوهام را کنار لپتاپم میگذارم و شروع میکنم.
گام سوم: انتظار داشته باشید که بخواهید به رختخواب برگردید
نمیدانم چگونه کسی میتواند صبح زود بیدار شود و سرحال و آماده باشد.
من هرگز نمیتوانم بدون اینکه کمی به خودم زمان بدهم، به میز کارم بروم. برای ۱۰ دقیقه اول، به مانند یک زامبی هستم. باید به جهان عادت کنم. بیدار نیستم، آماده نیستم که دنیارا تغییر دهم.
فکر میکنم، برای مدتی، انتظار داشتم که اینگونه باشم و وقتی اینگونه نبودم، فکر میکردم که در حال انجام کار اشتباهی هستم.
من بیدار میشدمو بلافاصله میخواستم به رختخواب برگردم و به این دلیل فکر میکردم که کارم اشتباه است.
تجربهام در چهار سال گذشته؟ شما اغلب میخواهید به رختخواب برگردید، فقط به خودتان یادآوری میکنید که اگر حالا بیدار شوید و کاری تولیدی انجام دهید، احساس خوبی خواهید داشت.
گام چهارم: به مقاومت در برابر نوشتن شک نکنید
گاهی، مثل امروز صبح، شروع کار کمی کند است.
یک جمله مینویسم و گیر میکنم. به یک مقاله قدیمی برمیگردم و آن را مرور میکنم، توقف میکنم. دوباره شروع به نوشتن میکنم. گیر میکنم.
چند سال پیش، این مقاومت کافی بود که من را متوقف کند. این باعث میشد لپتاپم را ببندم و به رختخواب بروم. اما امروز، من انتظار دارم که ۲۰ دقیقه اول نوشتن کمی فاجعهبار باشد. کند است، بین صفحهها پرسه میزنم، سرم را میخارم که چه بنویسم و اغلب توقف میکنم.
این کاملاً طبیعی است. من یاد گرفتهام که این مقاومت را انتظار داشته باشم.
اجازه نمیدهم که من را متوقف کند، بلکه آن را مانند یک دوست که خوشحالم که میبینم، خوشآمد میگویم. میدانم که بعد از این مقاومت، تجربهای که واقعاً میخواهم، یعنی نوشتن شاد را بهدست میآورم. فقط باید از آن عبور کنم.
گام پنجم: ویرایش و نوشتن را جدا کنید
اگر احساس خوابآلودگی میکنم، صبح اول ویرایش میکنم.
ویرایش آسانتر از ایجاد ایدههای نوشتن است. اگر خیلی خوابآلود باشم، مطمئناً در ساعت ۶ صبح ویرایش میکنم، نه نوشتن. ویرایش همچنین به عنوان روشی برای بهدست آوردن ایدههای جدید از طریق مطالعه عمل میکند.
معمولاً در هر زمان، من روی چندین مقاله کار میکنم، بنابراین به یکی از آنها میپروم و روند ویرایش را شروع میکنم.
بعد از آن، انرژی لازم برای نوشتن را بهدست میآورم.
وقتی انرژی به وجود میآید، از آن بهطور کامل استفاده میکنم و کارم را شروع میکنم. هدف این است که تا زمانی که به فنجان قهوه دوم نیاز ندارم، از صندلیام بلند نشوم.
در این مرحله، امیدوارم که در حال نوشتن دو مقاله قبل از شروع روز کاریام باشم و معمولاً این اتفاق میافتد.
چرا شغل روزانهام را ترک نکردم
این نکته را در نظر داشته باشید، من از کاری که در ساعت ۹ صبح تا عصر ۵ انجام میدهم، لذت میبرم.
من کارم را دوست دارم. بنابراین ترک آن، برای مدتی هدف من نبوده است. در عوض، من دینامیک هر دو را دوست دارم. فعلاً، این برای من کار میکند.
نمیگویم که این وضعیت همیشه برقرار خواهد بود، اما در سالهای اخیر اینگونه بوده است. من زمان صبح برای نوشتن را دوست دارم، کارم را در طول روز دوست دارم و زمان شبهای خود را هم دوست دارم.
برای من، کار روزانه به این معنی است که فشار کم است و فقط مقدار مشخصی از زمان در هر روز برای نوشتن دارم.
این برای من بهخوبی عمل میکند.
